غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

هفته دوم

چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۱ ق.ظ

امروز صبح روز 15 ام هست که من اینجام! دیگه قصد شمردن ندارم!!


پنج شنبه شب قشنگ نبود!

جمعه جنی اینا رفتن مسافرت و من از جمعه تنها بودم و فقط با خانواده ام حرف زدم. 

شنبه رفتم باغ وحش و بالاخره کوالا و کانگورو دیدم و برگشتن هم با فری (ferry) برگشتم. 

یکشنبه رفتم محله چینی ها! چیز خاصی نبود! البته پودر فلفل سیاه و دارچین خریدم.  بعدشم پیاده رفتم hyde پارک و بعد هم کلیسایی که همون پشت بود. تو کلیسا مراسم بود، منم عین خوشحالا رفتم همون جلو نشستم. مراسمشون واسم جالب و دیدنی بود و یه حالت روحانی داشت. بعدشم اومدم اون طرف شمع روشن کردم و برای همه دعا کردم و برای محبوب عزیزم ویژه تر دعا کردم! 


دوشنبه (اینجا تعطیل عمومی بود) رفتم ساحل و اولین دیدارم با اقیانوس بود و تجربه بی نظیری بود. فوق العاده زیبا بوووووووود. دلم میخواست جییییییییغ بزنم از شدت زیبایی. 


دوشنبه هم فقط چند کلمه با جنی حرف زدم. و اصلا درست ندیدمش.


سه شنبه ظهر جنی بهم پیام داد که شب دوستام واسه شام اینجان، تو هم میایی پیش ما؟ منم گفتم بلــــــــــــــــه. سه شنبه ها ساعت 4-5 کافه دانشجوهای بین المللی هست؛ ساعت 4:30 رفتم. با یه دختر هندی شروع کردیم به حرف زدن و بعدش هم شوآن و دوستش اومدن وایسادیم یه کم حرف زدیم. بعدش رفتم خرید (خرید کردنام کلی طول میکشه؛ نصفش در حال مطالعه هستم :)  ) بعدش رفتم خونه و یه کم صبر کردم بعد رفتم اون سمت! پرسیدم کمک نمی خوان! و شام چی دارن؟ که گفتند یه غذای هندی. دوست جنی آشپزی می کرد. برنج بود و یه چیزی شبیه عدسی و سالاد و لبو و لوبیا سبز پخته! یعنی کاملا گیاهی بود غذاها! خیالم راحت شد. 

شام خوردیم و خیلی خوووب بود. بعدشم یه کم با هم حرف زدیم؛ اصلا اینکه تو جمعشون بودم سختم نبود؛ یه جمع خانوادگی و دوستانه خووب. 


بعدشم زنگ زدم و یه دو ساعتی با دوست حرف زدم. شایدم بیشتر!! کلا سه شنبه رو میشه بعد از 4 روز سکوت روز حرف نامگذاری کرد، بس که حرف زدم. 


آهان راستی با س هم حرف زدم، البته به صورت پیام صوتی. س جمعه صبح میرسه سیدنی از ایران و اونم دانشجوی دانشگاه ماست!


خدایااااااااا شکرت.


احتیاج دارم به مسیر صحیح هدایت بشم. دغدغه این روزهای من اصلا شبیه آدم های تازه مهاجرت کرده نیست. فقط خودم می دونم چه هدایتی لازم دارم. مددی. 

نظرات  (۸)

۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۵ محبوب حبیب
نه عزیزم. غیر این نیست :) 
ولی یا لحظه به خودم گفتم نکنه صبا خوشش نیاد من اینطوری حس زیادی خواهرانه دارم
پاسخ:
قربونت برم عزیز دلم. من باعث افتخارم هم باشه خواهری به مهربونی و خوش قلبی تو داشته باشم.
سلام خوشحالم از اینکه یکی از  آرزوهات تیک خورده
یه سوال؟ برای یک فارغ التحصیل بیکار در مقطع دکتری که در کشور خودش امیدی به کار نداره چ پیشنهادی داری برای بعد مهاجرت؟
راستی شما چند سالتونه ؟ زبان رو طی چه مدتی راه افتادین؟
پاسخ:
سلام

ممنونم از خوشحالی تون.

چند تا سارا گویا واسه من کامنت می گذارن! یا فقط یه سارا هستید؟ 

راستش من هیچی در مورد کشورهای دیگه نمی دونم؛ در مورد کار حتی اینجا هم اطلاعات چندانی ندارم! من فقط در مورد پذیرش تحصیلی رشته خودم و البته اونم فیلد خودم می دونم! چون یه ذره که فیلد جابه جا میشه مسائل تحریم و حساسیت رشته و ... بوجود میاد و تو روند پذیرش دانشگاه و ویزا تاثیر می گذاره!! 
بعدشم اطلاعات هم که داشته باشم! رشته تحصیلی، توانمندی ها، روحیه و شخصیت و هزار فاکتور دیگه همه شون تاثیر دارن برای برنامه بعد از مهاجرت... 

متولد 63 هستم. من هنوز خودم رو کسی نمی دونم که زبانش راه افتاده!!
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۶:۴۶ محبوب حبیب
اره راستی. الان من کسی ام که در مسجد و معبد و کلیسا دعا شده :) وااای مرسی.
الان فرشته ها اون بالا در حال پردازش اند که چی شد چی شد.
 :)
مرسی بابت شفاف سازی : دی. عاقا افتادیم در بستر بیماری و فضولی مون تشدید شده :دی
پاسخ:
اصلا یه چیزی بهت بگم نمازخونه اینجا در واقع multi faith room هست من اونجا بیشتر یاد تو می افتم :))

ان شالله که زودتر حالت بهتر بشه عزیزم.

فضولی نیست عزیزم. من میگذارم رو حساب اینکه واست مهم هستم و دوستم داری :) مگه غیر از اینه؟!! 
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۴:۲۳ آوای درون
با گوگل ترنسلیت... اصلا یه وضعی... :)))))
پاسخ:
واییی واقعا یه وضعی بوده ها :))

ولی خب تجربه های اینچنینی هست که زندگی رو شیرین می کنه. 
آقا یا حس کنجکاوی را تحریک نکن یا کاملا توضیح بدین دیگه اولا محبوب کیه؟ دوما س کیه؟ جان ما فکر نکنید ما فضولین . اگر خبرییه که ایشالا مبارکا باشه بگین ما هم بسیار مشعوف میشیم
پاسخ:
محبوب که دوست گلمه و کامنتاش همین پایین هست.

س هم تو جواب به محبوب نوشتم کیه.

سلامت باشید. هر موقع خبری شد قطعا میگم :)))))
وااای دیدار با اقیانوس!!! صبا جان من وقتی عظمت خدا رو میبینم بیشتر دعاکردنم میآد، لطفا اون موقع ها من رو هم یاد کن بوووووووس
جنی چندساله است؟ شغلش و .... برام حالب بود اینقدر علاقمند به معاشرته
پاسخ:
منم عزیزم همینجوریم. اونجا اصلا خود خدددا بود. یعنی دلم میخواست سجده کنم؛ بغلش کنم و ازش تشکر کنم.

چشم عزیزم. بوس بهت.

من یه پست دیگه هم بهت بدهکارم در مورد پذیرش. یادم هست.

تو گروه خانوادگی مون یه داستان های جنی داریم 😀😀 حرف در موردش زیاد هست. احتمالا به زودی ازش می نویسم.ولی فعلا بدون که خیلی ماهه
۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۵۳ آوای درون
سلام صبا جان. خدا را شکر که همه چی خوب پیش میره. امیدوارم س دوست خوبی بشه ..
مرسی که دعا کردی..
حالا خوبه که به انگلیسی مطالعه میکنی موقع خرید. (من مجبور بودم به ایتالیایی مطالعه کنم :)))) ) کم کم راه میفتی و دیگه نیاز به مطالعه نداری :)
پاسخ:
سلام عزیزم. خدا رو شکر اوضاع خوبه و البته از دعای دوستان هست.

چه جوری به ایتالیایی مطالعه می کردی؟!!!

من یه سری چیزا رو اصلا نمی دونم چی هستند!! حالا کم کم باید برم سراغ تست شون!
۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۶ محبوب حبیب
سلاااام صبا جون
اول بی تنهایت از دعاهات ممنونم. فکر کنم اولین باری باشه کسی از توی کلیسا واسم دعا کرده ها. :) ممنون.
عاقا در مورد این دوست و س یه پی نوشت بزار. بعضیا دور از جون خودم :دی میخوان سن و جنسیت و ... شون رو بدونن :دی اصلا هم تابلو نبود به چی فکر میکنن اون بعضیا :دی بی جنبه هم نیستن اصن :دی

پاسخ:
سلام عزیزززم 
من پارسال هم تو معبد هندی ها و بودایی ها هم واست دعا کرده بودم.

س یه دختره، نمی دونم چند سالشه؛ من چند روز قبل از اومدن م باهاش آشنا شدم و ندیدمش فقط می دونم اسمش س هست و هم دانشگاهیمه !!!

دوست هم خودش داستانی داره که بعدا اگر لازم شد با جزئیات تعریف میکنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی