غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اجتماعی» ثبت شده است

دوستی پیام داده که سلام عزیززمم و ... بعد از اینکه من احوال پرسی کردم میگه غرض از مزاحمت فلان چیز رو داری؟ میگم نه عزیزم شرمنده! و این میشه آخرین جمله مکالمه ما!!


این اولین دوست نیست و آخرین دوست هم نیست که چنین برخوردی می کنه! یکی پول می خواد و وقتی میگی نداری دیگه همون جا مکالمه تموم میشه؛ یکی می پرسه فلان چیز رو بلدی و وقتی میگی نه! مکالمه همونجا تموم میشه! و بعضی ها هم سوال می پرسند و بعد از اینکه جواب سوالشون رو کامل گرفتن میرن تو کما :))


تو اداره هم پیش اومده طرف اومده تو اتاق ما! بهش میگیم کارت به اینجا ربطی نداره! یه جور غضب آلود نگاه کرده و رفته! یا در رو محکم بهم می کوبه !! یا زیرلبی میگه انگار ازشون کم میشه این کار رو هم انجام بدن!! و...


آدم ها به ما بدهکار نیستند و تعهد هم ندادن که تمام خواسته های ما رو در لحظه پاسخگو باشند؛ ما هم طلبکار نیستیم! کمی .... داشته باشیم. (جای خالی رو شما پر کنید.)


مرسی. اه

۹ نظر ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۰۱
صبا ..

یکی از دوستانم مدیریت رسانه می خواند. تقریبا دو هفته پیش بود که بعد از بیش از  دو سال فرصت شد که میزبانش باشم (پایتحت نشین شده و شدیدا مشغول). کلی حرف زدیم و از کارهایش گفت و کلی توضیح داد تا آخر من فهمیدم  رشته شان دقیقا چیست و چقدر خوب می شود در ساخت فرهنگ یک کشور از ان استفاده کرد. یکی از مثال هایش این بود که اگر کسی آگاه به مدیریت رسانه باشد، مثلا می تواند با یک پست وبلاگی ، موجی راه بیاندازد تا یک فیلم توقیف شود و بر علیه ش تحصن شود. از آثار سینما بر تاریخ و سیاست و تاریخ بر سینما و رسانه حرف زدیم، من تا به حال از این زاویه حداقل به سینما نگاه نکرده بودم و خلاصه حرف های اینچنینی. یکی دو تا از کارهایش را برایم گذاشت تا بیشتر با موضوع آشنا شوم و گفت با موبایل هوشمند فعلیمان اگر دانش مدیریت رسانه را داشته باشیم و کمی حرف برای گفتن می توانیم خیلی چیزها را تغییر بدهیم.

اما از تاثیر رسانه بر ما! 8 بهمن جشنواره گل نرگس در اطراف شهر کازرون برگزار شد. من تقریبا از تنها رسانه ای که استفاده میکنم اینترنت و شبکه های اجتماعی است. (سعی میکنم که من از آنها استفاده کنم نه آنها از من). خلاصه که موجی مبنی بر برگزاری این جشنواره در شبکه های اجتماعی راه افتاد بود و تمام پیج های اینستاگرام مرتبط با شیراز تبلیغ این جشنواره را می کردند.  8 بهمن پنج شنبه بود و من که امکان مرخصی گرفتن نداشتم. جمعه ددلاین تحویل یه ریویو داشتم (از این ریویوهای ساعت دار) که قبل از آن هم فرصتی برایش نداشتم. 

"در پیچ و خم جاده بوی عطر گل های بهشتی نوازش گر روحت می شود، گویی به سرزمین عطرهای جاودانه رسیده ای، اینجا سرزمین عجایب است، زمین غرق در گلهای نرگس، هوا معطر از بوی ناب بهشتی، روح در آرامش، گویی دستی از آسمان، از روی زمین تو را بر فراز نرگس زار به پرواز می خواند و نرگس زار به سوی خود می خواندت"

 

بعد از خواندن مطلب فوق در یکی از سایت ها، قرار شد که حتما برویم! در چنین مواقعی من فقط به این می اندیشم که شاید سال بعد نباشم، و آن دنیا باید به خدا برای اینکه از زیبایی های دنیایش لذت نبرده ام جواب بدهم! پس تعلل جایز نبود!

بیشتر از 3 ساعت در راه بودیم تا رسیدیم. از زیبایی های جاده نگذریم. بسیار سبز در این حد که گفتیم بجای سیزده بدرمان به جاده نگاه کنیم. بالاخره رسیدیم. محل جشنواره شدیدا شلوغ بود. خیلی ها با تور از اصفهان و تهران و بوشهر آمده بودند. جلوتر رفتیم. و با یک دشت بزرگ نرگس له شده مواجه شدیم. روز قبل که جشنواره بوده گویا جمعیتی زیادی امده بودند و انگار که دشت زیر سم اسبان له شده بود. دور بخشی از نرگس زار که از آسیب قوم متوحش در امان مانده بود خار کشیده بودند و بلیط می فروختند که چند نفر چند نفر بروند در کنار نرگس های تنک شده عکس بگیرند برگردند. یعنی چنان توی ذوقمان خورد که مپرس. خیلی دلم می خواست که نرگس 6 پر و شهلا بببینم که نشد. یعنی نبود گویا! از بالای تپه اطراف فقط می شد نرگس زار متمرکز را دید و به زور با زوم خیلی زیاد چند تا عکس گرفتیم و 4 ساعت توی راه بودیم تا برگشتیم.

تمام مدتی که بالای تپه بودیم و شاهد جمعیت و نرگس زارهای له شده، فقط در ذهنم مدیریت رسانه می چرخید، حرف های دوستم! تاثیر رسانه بر فرهنگ! چطور می شود با تبلیغات و هزار چیز دیگر این مردم را به اینجا کشید اما قبلش نمی شود به آنها یاد داد که این دشت برای همه است! شهر کازرون از نظر جاذبه توریستی و گردشگری جزو شهرهای نادر ایران است. این ثروت چرا باید به این شکل مدیریت شود! و هزار چرای دیگر! چرا رسانه های ما فقط منفعت محور هستند و کسی به محتوا فکر نمی کند! چرا ما فقط به لذت آنی و منفعت یک طرفه فکر می کنیم. چرا رابطه هایمان، کارهایمان، تفریحمان، را به سمت دو سر برد، به سمت لذت طولانی هدایت نمی کنیم؟ نقش من در تولید مختوا در این دنیای رسانه چیست؟



۰ نظر ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۱۴
صبا ..

یکی از اخلاقای خوبم اینه (خود شیفته خودتونیدزبان) که از تلویزیون بدم میاد!! یعنی در این حد که اگر دست خودم باشه اصلا جز لوازم منزل نمی دونمش!! حالا امشب یه کم به خودم تخفیف دادم (البته داشتم شام می خوردم) و یه قسمت کامل سریال کیمیا رو دیدم. یعنی ۱۰۰ بار جلوی خودمو گرفتم اشکام جاری نشه؛ ۵۰۰ بار قلبم تیر کشید. چی چی می سازن تو این وضعیت بی اعصابی ملت!!! که مثلا شبا سرگرم بشن؟؟

از چند سال پیش هم که سریال معمای شاه در حال ساختن بود خیلی تمایل داشتم که این سریال رو ببینم ولی حیف پول و البته چشم من واسه دیدن این سریال. کمی مستند تاریخی بود به نظرم اصلا اشکال نداشت!!

الانم شبکه نسیم داره یه برنامه میگذاره به اسم شب کوک!! یعنی خود آکادمی گ و گوش هست با این تفاوت که گو گوش توش نیست و استیج شون هم دقیقا همون شکلیه با این تفاوت که یه سری آینه کاری عین امامزاده ها روی دیواراش هست!! حتی مجریش از کلمات رها اع تمادی استفاده میکنه و تمام سعیش اینه که لحن اونو تقلید کنه.

من بشخصه کم

۰ نظر ۲۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۱۳
صبا ..

امروز صبح که رفتم اداره عملا هیچ کاری برای انجام دادن نبود، همکاران محترم دیروز (جمعه) تا ساعت 6 بعدازظهر همه کارها را به اتمام رسانده بودند، که اولین استانی باشند که آمار نهایی دستورالعمل جدید را به پایتخت اعلام کنند!! حقیقتا نمی دانم که به این حال بگریم یا بخندم، مسئولیت پذیری همکارانم و سیستم مدیریتی حاکم قابل تقدیر است اما من هیچ دلیل محکم و مستندی (موشکافی و بررسی کردم) برای این همه تلاش بی وقفه ندیدم، نه پاداشی در کار است، نه اگر کار دیرتر به سرانجام می رسید توبیخ یا ضرری در پی داشت، تنها هدف همان اول شدن بود اول شدن در شرایطی که حتی مسابقه ای هم در کار نبوده و نیست، و این کار هر سالشان بوده و احتمالا خواهد بود. همین کار را می شود در طی یک ماه با دو نفر نیرو با خطای کمتر هم انجام دادعینک.

در این حد اوضاع آرام شد که این هفته اکثر بچه ها مرخصی هستند. من هم فردا را مرخصی گرفتم که مقاله ی عزیزم را به سرمنزل مقصود برسانم. اما از صبح تا حالا همه اش به اولویت های زندگی خودم فکر میکنم، به اینکه آیا زمان هایی بوده که من هم اینقدر انتحاری و ضرب الاجلی تصمیم به انجام کاری گرفته باشم که می شده در زمان طولانی تر با کیفیت بهتر با استرس کمتر انجامش داد؟ آیا من هم گاهی هدفم فقط اول شدن بوده ، آن هم در مسابقه های زائیده ذهنم که وجود خارجی هم ندارد؟ آیا اولویت هایم برای خودم روشن و شفاف است؟ حالا که اینقدر ایراد مدیریتی و زیر ساختی می گیرم، مدیریت امور زندگی خودم از لحاظ زیرساختی چقدر به ایده آل نزدیک است؟

۰ نظر ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۲۶
صبا ..


این روزا وقت ثبت نام کنکور ارشد وزارت علوم هست. من هم بواسطه ی همان چند ساعت معلمی در جریان اعمال شنیع سازمان سنجش و وزارت علوم قرار میگیرم. هفته پیش بچه ها نالان و گریان می گفتند که دو تا از گرایش های رشته شان را برده اند زیر گروه یک رشته دیگه قرار داده اند و بواسطه این امر نیکو عملا برای آن دو گرایش باید 6 تا درس جدید خوانده شود (دو ماه مانده به کنکور و حتی کنکورهای آزمایشی خود سنجش هم از این تغییر مطلع نبوده و اما وزارت علوم اعلام کرده ماهها پیش این تغییرات تصویب شدهخنثی) و خیلی از بچه ها سرخورده و افسرده  کتبشون را به گوشه ای پرتاب نموده و سر به بیابان نهاده اند و عده ای دیگر هم با زمین و زمان  رایزنی کردند و کلیه خبرگزاری ها و ... رو مطلع نمودند و نهایتا تعداد کمی از آنها از غربال ناامیدی و بی همتی گذشتند و شنبه به سازمان سنجش و وزارت علوم مراجعه کردند و آن قدر خوب از حق طبیعی و مسلم شان دفاع کردند و پی گیری و پافشاری نمودند که بالاخره سازمان  سنجش قبول کرد که این تغییرات موکول شود به سال آینده و اصلاحیه و ... را ابلاغ فرمودند.

----

مدتی بود که اینترنت منزلمان زرت و زرت قطع می شد، عملا در هر یک ساعت ربع ساعتش قطع بود، و سرعت دانلودمان هم با وجود پهنای باند فراخ نهایتا به 20 کیلو می رسید. روزی بر آن شدیم که تا ته ماجرا را در نیاورده ایم از پا ننشینیم. لذا با پشتیبانی محترم تماس گرفتیم و مشکل را بیان نمودیم. همان موقع سیستمشان قطع بود حواله کرد به نیم ساعت بعد. نیم ساعت بعد عملیات تکرار شد و جواب انها همان قبلی بود، یک ساعت بعد مجددا تماس گرفتیم و باز ماجرا تکرار شد. نهایتا بار چهارم کسی جواب داد که من خطتان را بررسی کرده ام. اما شما هم اکنون با خط دیگری با ما تماس بگیرید تا وضعیت نویز خطتان چک شود، علت قطعی ها نویز است!! ما هم اینچنین نمودیم و اپراتور بعدی که جواب داد و شرح ماوقع که برای بار پنجم گفتیم فرمود که همکارمان گویا اصلاحات را بر روی خط شما انجام داده (همکارش به من گفت از اینجا مشکلی نیست!!) اما خط شما نویز دارد و مودمتان را ببرید سر خط تا وضعیت نویز باز هم چک شود. حالا سر خط ما در حیاط  مشترک با چند واحد دیگر است و اصلا سر خط به این آسانی ها قابل پیدا شدن نیست. ما هم گفتیم اوکی. و با پدر جان وعده کردیم که یک روز که بیکار بودیم برویم سرخط و ... را بجوییم و دنباله ماجرا. 

اما اتفاق جالبی که پس از چند روز توجهمان را به خودش جلب کرد، سرعت دانلودمان بود که از 20 کیلو به یک مگ رسید و تعداد دفعات قطع شدن به هفته ای یکبار یا حتی کمتر کاهش یافت. و پس از کشف این یافته بود که آه از نهادمان بلند شد که  نویز خط خودتان هستید و تشکیلاتتان خنثی.

 

نتیجه اخلاقی داستان های فوق به عهده خواننده.

۰ نظر ۲۶ آبان ۹۳ ، ۲۰:۴۲
صبا ..

قبل از ماه رمضان بود  که کتاب خواجه ی تاجدار را شروع کردم به گوش دادن، هنوز به گمانم 100 صفحه ای از جلد دومش باقیمانده!! شخصیت آقا محمد خان قاجار شخصیت خاصی است، گاهی آنقدر جمع نقیضین بوده است که آدم می ماند چطور ممکن است که یک آدم اینقدر چندگانگی داشته باشد. 

آمار شکنجه ها و کشتارها و کورکردن هایش آنقدر زیاد و مشمئز کننده است که بعضی از صفخات کتاب را نشنیده می گذشتم. اما یک چیز کتاب روی اعصابم است، اینکه خواجه ی تاجدار فردی مذهبی و مقید محسوب میشده، ضریح حضرت علی با طلای بسیار به سفارش او ساخته شده بوده ، نمازش هچ گاه قضا نمی شده، عزاداری هایش برای امام حسین و احترامش به عزادارن و عزاداری ها جلب توجه کننده هست. 

و همچنان تاریخ در حال تکرار است. دین ما خلاصه شده در دو نخ موی زنان و نماز خواندن در محافل عمومی و عزاداری. هنوز عید غدیر تمام نشده که بساط تکیه های عزاداری محرم به پا شده، همه جای شهر پر از اطلاعیه جلسات روضه و عزاداری. تکیه ها را که می بینم، پارچه های سیاه، پوسترها و تبلیغات خونین دلم می خواهد زار بزنم به حال خودمان، به حال جامعه مان، به حال دینمان، به حال باورهایمان، دلم رخت سیاه می خواهد نه برای حسین که برای مرگ عقل، مرگ صداقت، مرگ غیرت. در گلویم بغضی می نشیند به اندازه تمام دیگ های نذری. مغزم به مرز انفجار می رسد وقتی آمار آش ها و گوشت های خورشت های نذری شان در گینس ثبت می شود. 

دلم باران تند می خواهد، بارانی که حس کنم آسمان هم می گرید به حال من و سرزمینم.

۰ نظر ۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۰:۲۰
صبا ..

12 سال مدت زمانی است که یک کودک بی سواد زمان لازم دارد تا دیپلمش را بگیرد و امروز 10 کیلومتر از متروی شهرمان پس از 12 سال راه اندازی شد و دیپلمش را گرفت.لبخند در این 12 سال بیشتر از والدین یک کودک بی سواد رنج دوران بردیم و خون دل ها خوردیم بس که از راه راست منحرفمان کردند آخ و در کوچه و پس کوچه ها و خیابان های فرعی در سرما و گرما پشت ترافیک ماندیم و البته که این نهضت انحراف از راست همچنان ادامه دارد چشمک تا بقیه فاز اول هم دیپلم بگیرد و پل و تقاطع های دیگر هم از مقطع ششم فارغ التحصیل شوند. 


۰ نظر ۱۹ مهر ۹۳ ، ۱۶:۰۷
صبا ..

-چند هفته ای است که در یکی از کلاس های فنی و حرفه ای شرکت میکنم. دوره ها رایگان است و اکثر افراد به بهانه یادگیری مهارت جهت ورود به بازارکار در دوره ها شرکت میکنند، من هم برای اینکه این روزها صبح هایم خالی است فرصت را غنیمت شمردم. ولی از همان ابتدا که کلاس ها شروع شد مربی محترم شروع کرد به اینکه هزینه ی حق التدریسی که به من می دهند پول کرایه ام هم نمی شود، و خلاصه به هر نحو ممکن منت گذاشتن که اگر بیرون این دوره را می گذارندید باید میلیونی هزینه می کردین و .... طول دوره 100 ساعت است اما به اندازه 20 ساعت مفید مطلب نگفته و وقت صرف کلاس هم نکرده اما به اندازه 80 ساعت باقیمانده منت گذاشته و توقع داشته بعد کلاس هزینه ای به او پرداخت کنیم.

- کلاس خصوصی شنا می رویم با این هدف که دقیقا حرکت های غلطمان تذکر داده شود و مواردی را که سال ها رعایت نمی کردیم و نمیدانستیم را بیاموزیم اما مربی محترم یک جلسه در میان حتی پایش را هم در آب نمی کند. روز اول که برای ثبت نام رفته بودیم قرار بود همان پول ثبت نام ما را به عنوان حقوق به پرسنل استخر بدهند!!

- سوار اتوبوس هستم راننده قبل از ایستگاهی که پیاده شوم فریاد می زند، ایستگاه!!زنگ می زنم و همزمان می گویم نگه دار، نمی شنود او باز فریاد می زند و من باز هم فریاد می زنم. وقتی که پیاده می شوم که کارتم را بزنم غر می زند که 50 بار باید بگویم ایستگاه، می گویم شما وظیفه تان است در ایستگاه بایستید می گویم خانم وظیفه چیه؟ و در را می زند و می رود!!

و من به این فکر میکنم که دلیل این همه منت گذاشتن و بی مسئولیتی چیست؟ می دانم که وضع معاش مردم خراب است، می دانم که معاشت که خراب باشد به 1000 راه غلط منحرف می شوی که اولینش کم کاری و دزدی از کارت است، اما به این فکر میکنم که آن روزها که اینقدر وضع خراب نبود این همه بی مسئولیتی و منت هم نبود!! اصلا اول معاش خراب شد یا اول کم کاری و بی مسئولیتی باب شد؟ تخم مرغ اول بود یا مرغ؟


۰ نظر ۲۸ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۲۹
صبا ..

هی می خوام اخبار نخونم، اخبار نبینم، اخبار نشنوم ولی نمیشه!! چشم و گوشم رو هم که ببندم ، کرکره عقلم رو نمی تونم بکشم پایین.  

تو یکی از ایالت های شیطان بزرگ پلیس یه سیاه پوست رو کشته، اون وقت اخبار کل مملکت ایران در هر وعده خبریش یه تصویر یا فیلم از شورش مردم علیه پلیس نشون میده، هدف اون کسایی که این اخبار رو هر سری پخش می کنند بر من آشکار نیست، از اون طرف ماموران سد معبر لطف کردن یه دست فروش رو تو تهران کشتند، اون وقت امروز برای اولین بار تو اخبار شبکه تهران (نه سراسری) یه گزارش از خانواده مقتول و نارضایتی شون پخش می کنند (شاید قبلا هم چیزی پخش شده باشه اما اینقدر تعداد دفعات پخشش کم بوده که من ندیدم).  اخبار اعتراض سیاهپوست های آمریکا که پخش میشه مثل پتک می مونه واسه من، که  ای مردم مسلمان و نوع دوست، غیور ایرانی یه ذره یاد بگیرید!!

این همه خدا پیامبر فرستاد تو خاورمیانه، که به مردم بفهمونه تا خودتون نخواین هیچ کس هیچ کاری واستون نمی کنه، بعد از هزاران سال مردم خاورمیانه هنوز نشستند منتظرن خداشون از تو آسمون بیاد پایین اینها رو نجات بده. از اون طرفم زمامدارشون با پول نفت این ملت بچه هاشون رو می فرستند بلاد کفر که ادبیات فارسی بخونند!

 

 

نمی خواستم پست بگذارم ولی احساس می کردم اگه هیچی ننویسم، خواهم ترکید. 

۰ نظر ۰۲ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۳۰
صبا ..