غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۱۸۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرف دل» ثبت شده است

از ظهر قرار شد با مامان بریم شاه‌چراغ؛ واسه دعای کمیل هم موندیم. 

واسم جالب بود؛ چند روزه که هی تو دلم میگم کاش ایمانت ایمان پیرزن بی سوادی بود که مطمئنه از خونه ای که درش میره و از صاحبخونه ش؛ نه اینکه حالا حتی دعا هم نمی تونی بکنی و فکر میکردم نتونم با دعا ارتباط برقرار کنم. ولی از لحظه اول انگار من بودم که داشتم حرفام رو می گفتم و البته نه به شکل دعا؛ دقیقا حالم حال کسی بود که وسط جهنمه و خدا تنها ولش کرده و رفته!!  همه اون ناباوری ها؛ همه اون انتظارات ؛ همه اون ترس ها و گله و شکایات حرفهای من بود ؛ اینکه اصلا حالا که یادت رفته یا حبیب القلوب صادقینی! چرا با این دسته آدمها حبسم کردی و اینجوری شکنجه م میکنی!  


وسط دعا یهو به ذهنم اومد نکنه قبلا یه جای دیگه زندگی کردم و اینجا همون جهنمی هست که وعده ش رو می دادند و دارم تقاص گذشته م رو پس میدم!! گذشته ای که هیچ خاطره ای ازش ندارم!! 


ولی بعدش یادم اومد که بی انصافیه که بگم همش جهنم بوده؛ ولی یادم اومد که بارها تکرار کردم که

خلصنا من النار یا رب. 


امید؛ آرامش و رضایت از لحظه ها رو ازت خواستم. لطفا ازمون دریغ نکن.


 

۳ نظر ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۰
صبا ..

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو  خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

قیصر امین پور

۱ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۱
صبا ..
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ 

وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ 

الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ 

وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا 

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ 

خدایا من منتظر روزی هستم که که بتونم بگم بار گرانم را از پشتم برداشتی ؛ باری که داشت پشت من را می شکست، منتظر روزی هستم که با افتخار به اینکه به حرف تو ایمان داشتم به هر کسی که در شرایط سخت قرار داره نه دو بار که ده بار و صد بار بگم با هر سختی آسانی است.



۵ نظر ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۴:۴۸
صبا ..

الان دقیقا به تاریخ و ساعت سالگرد تولدم هست.


و من فقط به این فکر میکنم که:

"آیا میان آن همه اتفاق 

من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟!"


قطعا که اتفاقی نیست! یکی از معانی اسم واقعیم هدیه هست، معنی که مامانم به خاطرش اصرار داشته که اون اسم رو برای من انتخاب کنه و من همیشه فکر میکردم و اعتقاد داشتم که باید جوری زندگی کنم که شبیه هدیه ی زندگی پدر و مادرم و البته اطرافیانم باشم. الان وسطِ وسط زندگیم هستم و می دونم که هدیه نبودم ولی تلاشم رو کردم. ولی حالا که هنوز زنده ام و در سالگرد جدید تولدم دوباره فرصت زندگی بهم داده شده باید بیشتر حواسم به این باشه که در فرصت باقیمانده به رسالتم عمل کنم و حداقل با بودنم یا با شنیدن اسمم لبخندی بر لبان اطرافیان بیارم.

رسالت سنگینی ست مخصوصا در این روزهایی که ... ولی خب حتما از پسش بر می اومدم که روزهایی کودکی و نوجوانی ام چنین فکری در ذهنم شکل گرفته است.


16 تیرماه 1397 - شیراز



۸ نظر ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۰
صبا ..

سالیان دراز است که لبه پرتگاه زندگی میکنم و عمق خوشی هایم یک سانت و عمق غم هایم فرسنگ هاست و حالا که همان چرخه نفرت انگیز و شوم همیشگی دوباره فعال شده؛ هیچ حسی ندارم؛ فقط آرزویم این است که صبح های این زندگی کمتر از انگشتان یکدست باشد. خسته ام از امید ساختن؛ خسته ام از عذاب وجدانی که برای ساختن امیدهایم یک لحظه هم دست سنگینش را از ذهن من برنمی دارد. خسته ام از اینکه بجای خوشی و لذت از شادی هایم و تلاش هایم باید حواسم به پرتگاه باشد و دلم میخواهد تمام شود همه چیز؛ حتی حالا که دقیقا وقت برداشت محصول هست.

۳ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۹
صبا ..

رَبِّ یَسِرْ و لا تُعَسِّر سَهِّل عَلَینا یا رب العالمین 

۲ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۱۹:۵۳
صبا ..

تا حالا سابقه نداشته من اینقدر طولانی ننویسم، از خیلی چیزا هم باید بنویسم ولی هی میگم حالا بعدا :)



خدایا شکرت خیلی زیاد. پارسال ماه رمضون روزهای خیلی خیلی سختی رو داشتیم سختیش در تصورمون نمی گنجید؛ دعایی که اون روزها می کردم این بود که همه اون سختی ها رو اسباب خیر دنیا و آخرتمون قرار بده؛ تمام سعیم رو کردم گلایه نکنم و کل پارسال تا آخر سال 96 تمام زندگی ما برپایه تمرکز زدایی بود! بیشترین تعداد سفر و تفریح در عمرم تا امروز مربوط به سال 96 هست و دلیلش حجم بار سنگینی بود که تحملش اصلا آسون نبود و باید یه جوری مدیریتش می کردیم. این ماه رمضان و این شب ها دعا میکنم برای همه کسانی که مثل روزهای سال گذشته ما نه تنها صورتشون رو با سیلی سرخ میکنند که اسباب حسادت بقیه هم میشند !! دعا میکنم هیچ دلی اونقدر دردمند نباشه که حتی دردش رو هم نتونه بگه. دعا میکنم که بشم اسباب و وسیله ای که حتی شده ذره ای بتونه بار درد و غصه یکی از مخلوقات خدا رو کم کنه. 

امسال یاد گرفتم دعا کنم اگر کسی بهم بدی کرد؛ نارو زد، دروغ گفت یا هر چیزی که آرامش من رو به هم زد، خدا هیچ وقت واسش تلافی نکنه، اینقدر قدر غرق نعمت و خوبی و شادی و سلامتیش کنه که از رفتار بدش شرمنده بشه و خودش بشه شروع زنجیره خوبی؛ شروع خیر و خودش بشه اسبابی برای جبران بدی های گذشته ش در مقایس بزرگتر. 


امشب آخرین شب قدر هست این فراز از دعای جوشن کبیر رو امسال خیلی دوست داشتم:


 یَا مَنْ خَلَقَنِی وَ سَوَّانِی یَا مَنْ رَزَقَنِی وَ رَبَّانِی یَا مَنْ أَطْعَمَنِی وَ سَقَانِی یَا مَنْ قَرَّبَنِی وَ أَدْنَانِی یَا مَنْ عَصَمَنِی وَ کَفَانِی یَا مَنْ حَفِظَنِی وَ کَلانِی یَا مَنْ أَعَزَّنِی وَ أَغْنَانِی یَا مَنْ وَفَّقَنِی وَ هَدَانِی یَا مَنْ آنَسَنِی وَ آوَانِی یَا مَنْ أَمَاتَنِی وَ أَحْیَانِی 


انگار فیلم کوتاه از کل زندگی م هست. یه جورایی خیالات رو راحت میکنه که در حین اینکه تو کل زندگیت این همه دست و پا می زنی و میدویی و تلاش میکنی ولی درست که نگاه میکنی هیچ کاره ای :) همین پارادوکس لبخند میاره رو لبم :)


-------------


آخرین مقاله باقی مانده از تز ارشدم یک ماهی هست که ریوایز خورده و استاد2 هفته ای یکبار ایمیل میزنه که چی شد؟! تو این مدتی که اینجا ننوشتم دست و دلم به نوشتن جواب داوران مقاله هم نمی رفت، گفتم بیام اینجا بنویسم شاید دست و دلم از رو رفت و 4 خط دیگه نوشت و تمومش کرد و رفت.  یعنی میشه پرونده این مقاله ها به زودی بسته بشه؟!


------------


زری جان اومد شیراز و همدیگرو تو شاهچراغ دیدیم؛ دومین دوست وبلاگی بود که میدیدمش! البته اولی شیرازی بود :)  حس خیلی خوبی داشتم از دیدن خودش و بچه های دسته گلش و چه کاری خوبی کردیم همو دیدیم. زری بیا بگو من چقدر شبیه نوشته هام بودم؟


--------------

آخیش بالاخره طلسم سکوت رو شکستم :)

۱۰ نظر ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۲
صبا ..

این روزها که تقریبا 2-3 روز در هفته هوا بارانیه و نم نم باران داریم، این روزهای اردی بهشتی که برای من یادآور بهشت هست و شهر من در اوج دلربایی هست، این روزها که هوا خنک هست، من برای قطره به قطره این باران تو را سپاسگزارم، برای هر دمی که از این هوای لطیف می گیرم از تو ممنونم؛ از تویی که با باران رحمتت این روزها غافلگیرمون می کنی و ازت می خوام که باران رحمتت در همه جنبه های زندگی فردی و اجتماعی شامل حالمون بشه و حال دلمون رو هم کمی خوش کنه. 

۳ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۵۰
صبا ..

سلام


سال نو و بهارتون مجددا مبارک. (یه عالمه گل)


یه حسی بهم میگه باید امسال رو به نام "سال عشق" نامگذاری کنم :)  حالا نه خبریه و نه شخص خاصی تو زندگیم هست ولی خب حسه دیگه :) منم بهش احترام میگذارم ;)



۴ نظر ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۵۰
صبا ..

اینجا نوشته بودیم:

«سال 96 را سال "تلاش لحظه به لحظه، پوست کلفتی لحظه به لحظه و لذت لحظه به لحظه" برای خودمان نام نهادیم باشد امید که در پایان سال بنویسیم که لحظه به لحظه به آرمان هایمان پایبند بودیم.»


آمده ایم که بنویسیم ما به آرمان های مان پایبند بودیم. سال 96  سال عجیب و غریبی بود! و این سطرها را کسی می نویسد که در خودش کرگدنی را کشف کرده است که می تواند شرایط سخت را تاب بیاورد. و چقدر همین چند کلمه "پوست کلفتی لحظه به لحظه" به دادم رسید در مواقعی که کم آورده بودم.


امسال دو بار تمرینات معجزه شکرگزاری (56 روز) و 70 روز هم یک تمرین دیگر را انجام دادم. یعنی 1/3 سال حواسم بود که ذهنم به اتحراف نرود و تمرین کند و تکرار کند و نیمه پر لیوان را ببیند. از همکاریش سپاسگزارم.


از همکاری جسمم سپاسگزارم که در 96 با وجود پستی و بلندی های بسیار شدید، شاهد تکان های شدید جسمی نبودم.


اهداف ریزی در دفترم مانده که تیک نخورده است و کاملا منتقل می شود به سال بعد. 


جمع بندی مارتن 96 می شود که از عملکرد خودم راضی بودم و کم کاری و  اشتباه فاحش نداشتم. 


معنویتم لحظه به لحظه کم شد. 


رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار


دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود


در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن


سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود


ولی یاد گرفتم راضی باشم و شاکر در تمام لحظات حتی ناخوشی ها. نتیجه گرا نبودم. تمرکزم فقط بر روی خودم بود و اصلاح رفتار و عملکرد خودم. کم اشتباه نکرده ام ولی خب می دانم اشتباه برای درس گرفتن لازم است و هنوز با آن ایده آلی که دلم میخواهد فاصله بسیار دارم ولی امید دارم که روزی می رسم به آن وضعیت.


خوشحالی ها و ناراحتی هایم اما کاملا متعادل شده، پذیرفتم بخش عمده ای از رویدادهای زندگی در اختیار من نیست و ارتباط مستقیم با عملکرد من ندارد. قانون طبیعت ست و چون من به کل قانون دنیا مسلط نیستم دلیل بر بی عدالتی و مصلحت و ... نیست. همه دانه های گندم خوشه گندم نمی شوند و همه گامت ها جنین! پس مسلم است که همه ی تلاش های من هم بارور نشود و به ثمر ننشیند و یا شکل به ثمر نشستنش یا زمانش مطابق با تصورات من نباشد.


می شود این دنیا را جای بهتری کرد اگر بخواهیم.


آغاز بهار 97 بر شما مبارک باد.


با آرزوی سلامتی و شادی و بهترین ها در همه امور زندگی برای دوستان انگشت شمار ولی بسیار دوست داشتنیم.


1:33 بامداد 29 اسفند 1396 - شیراز


۲ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۴
صبا ..