غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نکته» ثبت شده است

این یادداشت برای من خیلی آموزنده بود و دوست داشتم که همیشه داشته باشمش. متن اصلی را اینجا ببینید.  


در کل جهان هستی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوانیم دربارۀ درست و غلط بودن کارها نظر بدهیم، چون همیشه چیزهایی هست که نمی‌دانیم که نمی‌دانیم.

 

 پس بگذار به‌یک‌باره خیالت را راحت کنم: فرضت را بگذار روی اینکه همه‌چیز غلط است و ما مجبوریم بین غلط و غلط‌تر انتخاب کنیم. چون تا وقتی چیزهایی هست که از دید ما پنهان است نمی‌توانیم راجع به‌ درستی یک کار نظر قطعی بدهیم.

 

 درست و غلط نسبی است، چیزی که از نظر من درست است ممکن است از نظر تو کاملاً غلط باشد.

 

 ما طبق مدل‌ها زندگی می‌کنیم. دست و پا، روز و شب، چپ و راست و… این‌ها همه مدل‌هایی است که برای راحت‌تر کردن خودمان در دسته‌بندی و فهم چیزها ساخته‌ایم. وگرنه نقشه، هرگز خود سرزمین نیست.

درست و غلطی وجود ندارد، یا به عبارتی کلاً همه مدل‌ها غلط هستند، معیار سنجش ما باید مفید یا غیرمفید بودن مدل‌ها باشد. (+)

 

 اصلاً فکر کن ببین چرا دنبال این هستی درست و غلط بودن کارهایت را بفهمی؟

 

 البته من نفهمیدم کار درست به معنای اخلاقی مد نظر توست یا به معنای شغلی و حرفه‌ای؟

 

 اخلاقیات نسبی است. ازدواج و فرزندآوری از نظر عموم مردم کاری اخلاقی و مثبت است، ولی درعین‌حال فکر کرده‌ای که این دو می‌توانند موضوعاتی غیراخلاقی باشند؟ (+)

 

 تا یادم نرفته بگویم در خرابۀ بی ‌در و پیکری که ما زندگی می‌کنیم احتمال اینکه دائماً در حال انجام کارهای غلط‌تر باشیم بسیار است. چون بسترها طوری فراهم شده که خواسته و ناخواسته در راستای نابود کردن طبیعت و اقتصاد و آیندۀ کشور حرکت می‌کنیم. بگذریم.

 

 راهکار کاربردی: درست و غلط را نه با کلماتی مثل درست و غلط، بلکه با شاخص‌های دیگری اندازه‌گیری کن. این سؤال‌هایی است که من برای رسیدن به درست و غلط یا درست‌تر بگویم مفید یا غیرمفید بودن یک کار از خودم می‌پرسم.
این سؤالات از دل چکیدۀ آموخته‌های من در سال‌های اخیر به‌دست‌آمده:

آیا این کار در راستای منافع و رشد بلندمدت من هست؟

  آیا این کار الهام‌بخش اطرافیان و مخاطبان من هست؟ می‌توانم الگوی مناسبی برای آن‌ها باشم؟

  آیا حاضرم کارم را بدون دریافت پول نیز انجام بدهم؟

 آیا این کار به کسی آسیب می‌زند؟

  آیا این کار خلوت و آرامش مرا حفظ می‌کند؟

  آیا این کار به من اجازۀ خلاقیت و ابتکار می‌دهد؟

  آیا این کار به تقویت رابطۀ عاطفی من کمک می‌کند؟

  آیا این کار به رفاه و سلامتی من کمک می‌کند؟

  آیا این کار شوق لازم برای سحرخیزی را در من ایجاد می‌کند؟

  آیا این کار فرصتی را فراهم می‌کند تا بدون قید و شرط به دیگران کمک کنم؟

  در این کار رهبری می‌کنم یا پیروی؟

  انگل هستم یا مولد؟

و…

این‌ها بخشی از سؤالاتی است که من برای سنجش مفید یا غیرمفید بودن کارهایی که انجام می‌دهم در نظر می‌گیرم. تو بیشتر بخوان، بهتر هضم کن و فهرست خودت را بساز.

راستی از تو چه پنهان، من به‌ درستی یک چیز کاملاً ایمان دارم:

مهربانی.



پ.ن: این روزها فکر میکنم هیچ وقت مهربان نبوده ام بس که از مهربانی فاصله دارم :|

۳ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۶
صبا ..

نوشتن یادداشت روزانه چقدر کنجکاوی آفرین است. چیزی را که آدم نمی‌گوید و نمی‌تواند، مهم‌تر از چیزی است که یادداشت می‌کند.


سیمون دوبوار 


---------


جلو کلمه را نگیریم، بگذاریم جاری شود. کلمه را درست همان لحظه‌ای که به ذهن خطور کرد باید ثبتش کرد. سریع، خیلی سریع باید نوشت، قبل از اینکه لحظهٔ حضورش در ذهن را از دست بدهیم. من اسم این شیوهٔ نوشتن را گذاشته‌ام «ادبیات بی درنگ». این شیوه را پیش می‌برم، البته بدون تخطی از نظم طبیعی جمله. دشوارترین نوع نوشتن، دشواریِ آزاد نویسی، همین است. رنگ و بوی کلام - و کتاب – را باید آزاد گذاشت تا بتراود.


 مارگریت دوراس

۴ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۳۳
صبا ..

انسان‌ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند

اما لذت‌هایشان را نمی‌شمارند

اگر آنها را هم می‌شمردند

می‌فهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت برده‌اند!


داستایوفسکی

۵ نظر ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۷
صبا ..

چند روز پیش یه خانم اومده بود متولد ۱۳۴۲؛ تیپ خوب و برخورد خوبی هم داشت. ولی در تمام لحظات و حرفاش و گام هاش یه پیرزن تقریبا ۷۰ ساله  که مادرشم بود در حال مانیتور کردن و همراهی شون بود!! یه جورایی این احساس به من القا میشد که  باید مواظبش باشه !! من همش فکر می کردم خانمه مریضه!!! دیگه  تو رفت و آمد اینا به اتاقمون گفتم لطفا اونی که کار داره فقط بیاد تو اتاق؛ تو دلم گفتم لژ خانوادگی نداریم خوووو.


امروزم ساعت ۱۱:۳۰ یه خانم ۳۳ ساله بچه بغل و پتو پیچ(بچهه ۴ سالش بود) به همراه مادرش اومده بود. گفت لازم بوده بچه رو هم بیارم؟ گفتیم نه!! گفت الان طفلک رو از تو خواب بلند کردیم آوردیم!! گفتم بیرون منتظر باشن؛ نیم ساعت بعد من صداشون کردم که یه فرمی رو اصلاح کنند ؛ دوباره هر سه نسل با هم اومدن تو اتاق!!بچهه بیدار بود و تو بغل مامانش و همچنان پتو پیچ!! مادر بزرگه گفت عینک ندارم؛ مامانه خواست بنویسه؛ ولی بچهه بغلش بود و سختش بود؛ به بچهه نگاه کردم و گفتم خاله از بغل مامانت چند دقیقه بیا پایین تا کارتون راه بیافته و زود برید. مامانه یه جوری نگام کرد!! در کسری از ثانیه از ذهنم گذشت نکنه بچهه معلولیتی؛ عقب موندگی چیزی داره؛ وای من چی بهش گفتم؟!! واسه همین ساعت ۱۱:۳۰ از تو خواب پتو پیچ آوردنش و .... که یهوو بچهه گفت بذارم زمین و خودکار رو میز منو برداشت و شروع کرد به شلوغ کاری!! 


پ.ن: می دونم من چند دقیقه فقط اینا رو می بینم و ممکنه این رفتار دلیل خاصی داشته باشه؛ ولی تعداد والدین معلول بار آور دور و برمون زیادن؛ بیایید فرزندانمون رو با حمایت های افراطی مون معلول بار نیاریم!!



پ.ن۲: اگر تمایلی به خوندن ماجراهای کاریم دارید و من می شناسمتون و ایمیل معتبر یا وبلاگ معتبرتر دارید ؛) بهم بگید.

۵ نظر ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۵:۲۲
صبا ..

تو همچو باد بهاری گره گشا می باش!

۴ نظر ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۴
صبا ..

عالِم طالب باید:

چیزهایی را که نمی‌داند بیاموزد

و چیزهایی را که می‌داند بیاموزاند

و با کم‌هوشان با ملایمت رفتار کند

و از کودنی کودنان به خودپسندی نیفتد

و با کندفهمان تُندی نکند،

((شما نیز پیش از این چنین بودید و خدا بر شما منت نهاد)).


بخشی از مقدمه دفتر سوم مثنوی

۳ نظر ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۰۴
صبا ..

ای که مرا خوانده ای


                            راه نشانم بده ......

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۳
صبا ..

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوست خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم

که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست

نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا

که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد

جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند


۰ نظر ۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۴
صبا ..

توی اینستاگرام، به سری پیج موفقیت ، انرژی مثبت و راز و ...  هم فارسی و هم انگلیسی فالوو می کنم. خوبی این کار اینه که وقتی می ری سراغ اینستاگرام، تو اوج ناراحتی یا ناامیدی ، یا حتی خوشحالی و انگیزه ، این جمله ها انرژی مثبتت رو افزایش میدن و روی من که موثرن.

دو تا از جملاتی که علاوه بر خوندنشون دوست داشتم بنویسمشون:

*-هیچ کس در هیچ جای زمین بقچه ای همراهش نیست که برایمان حال خوب بیاورد ، هنر این است بلد باشیم شاد باشیم و شادی بیافرینیم.

*-یاد بگیرید خودتان به خودتان انگیزه بدهید، چون کس دیگری این کار را انجام نخواهد داد.

۰ نظر ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۲۷
صبا ..
با دوست کنج فقر بهشتست و بوستان
بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری
 
 
پی نوشت: امروز همکار دچار یاس فلسفی شده بود و با اینکه نه فقدان جاه و توانگری داره و نه فقدان دوست!! اغلب اوقات از زندگی ناراضیه! گاهی در مقام دوست، پارتنر و همسر و ... جوابگو نیست. باید با دوست اصلی دوست بود. اینا رو که نمی تونستم به اون بگم. اومدم خونه ولی همچنان تو ذهنم داشتم توضیح میدادم که رسیدم به این بیت سعدی. اینجا نوشتمش جهت یادآوری به خودم.لبخند

۰ نظر ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۵
صبا ..