غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

جمعه پیش جنی اومد پیش مون و کلی خوب بود. 

مثل همیشه برای دخترک چند تا کتاب آورده بود و دو مدل غذا هم برای ما. 

کتاب هایی که میاره کتاب های مشهور از نویسندگان استرالیایی هست که خیلی هم برای ما و هم برای دخترک خوبه و کلا هم گفت برنامه ش این هست که هر سری چند تا کتاب این مدلی برای دخترک بیاره. 

من خودم رو خوش شانس می دونم بخاطر داشتن جنی تو زندگیم. بخاطر اینکه اولین کسی که کاملا شانسی تو استرالیا سر راهم قرار گرفت اون بود و الان هم تو روزهای سخت و آسون کنارم هست. واقعیت این هست که بعد از مادر شدن هیچکس هم به اندازه اون درکم نکرده و باهام همدلی نکرده. 

 

شنبه هم روز بسیار بسیار گرمی بود اینجا! جناب یار با اینکه هفته خیلی سخت و سنگینی رو پشت سر گذاشته بود بهم پیشنهاد داد خودم تنها برم خرید و یه کم زمان برای خودم داشته باشم. و همون ۳ ساعت واقعا خیلی بهم کمک کرد که حال بهتری داشته باشم و البته خوشبختانه این آخر هفته دخترک تب نداشت و مریض نبود و دندونهاش هم خیلی اذیتش نمی کردن! و همه اینا دست به دست هم داد تا من امروز له و خسته نباشم.

 

گفته بودم که از کنار دخترک که بخوایی بری میگه ننو (نرو)! حالا جدیدا با واکر با سرعت از ما دور میشه و همزمان هم هی میگه ننو ننو! خیلی موقعیت خنده داری هست :))) چون بلد نیست بگه بیا! بجاش میگه نرو! هر چی هم بهش میگم باید بگی بیا یا خودت ننو! باز اون میگه ننو ننو! 

۸ نظر ۱۷ آذر ۰۴ ، ۰۵:۰۳
صبا ..

خلاصه برم سر اصل مطلب:

 

- دخترک هفته پیش سه روزش رو رفت مهد. 

- نمی دونم چند تا دندون رو داره با هم درمیاره ولی همون هفته پیش هم سرفه هاش بود و کمی تب داشت ولی به ۳۸ نمی رسید.

- رفتم موهام رو کوتاه و کراتینه کردم. موهای خودم با هوای این روزهای سیدنی فرفری محسوب میشه که خیلی نیاز به مراقبت داره و عملا شب بخوابم روش صبح میشد جنگل که شونه کشیدنش هم سخت بود. دیگه خیلی کلافه شده بودم و وقت بگیر بود. رفتم تا پایین چونه کوتاه کردم و کراتینه کردم که راحت باشم و خیلی هم از نتیجه راضیم. 

- برای جمعه شب و شنبه شب یه جایی رو رزرو کرده بودیم جلو اقیانوس تو همین سیدنی. از خونه مون یک ساعت فاصله داشت. با سلام و صلوات هزار جور تمهیدات رفتیم. روزی دوسه بار هم به دخترک پنادول دادم ولی دیروز از تو ماشین که داشتیم برمیگشتیم بی حال بود و رسیدیم از خستگی غش کرد و وقتی بیدار شد تبش بالا بود. سرفه های ناجوری هم میکنه. الان تبش کنترل شده ولی باید ببرمش دکتر سینه ش معاینه رو کنه.

- جایی که رفته بودیم خیلی باحال بود. فاصله اش با آب ۵۰ متر شاید بود و تو بالکنش که بودی ویو بسیار زیبایی داشت. تنوع خیلی خوبی بود و خوشحالم که نمیخواست کلی راه دور بریم. 

-اقیانوس و سواحل زیبا شرق سیدنی هست. سبک زندگی آدمهایی که اون سمت زندگی میکنند با بقیه شهر خیلی فرق داره. زنده بودنش و حال و هواش خیلی متفاوته. 

- وقتی برگشتیم خونه و رفتیم تو اتاق دخترک یه لبخند زیبایی زد که انگار آخیش خونه خودم :) 

 

 

دوم دسامبر نوشت:

دیروز بعد از ظهر یعنی همون اول دسامبر دخترک اولین قدم های مستقلش رو برداشت و یکی دیگه از مراحل مهم رشد و زندگیش تیک خورد. مبارکت باشه عروسک قشنگم! 

۳ نظر ۱۰ آذر ۰۴ ، ۰۱:۱۰
صبا ..