غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

22 آگوست ۲۰۲۴

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۴۰۳، ۰۴:۱۵ ق.ظ

نیاز دارم بلند بلند فکر کنم!

یه سه هفته ای هست که فکر کنم درگیر خارش های سراسری هستم و جواب آزمایش هم نشون داد bile acid کمی بالا هست و براش دارو رو شروع کردم. ولی مجددا که آزمایش دادم با وجود مصرف دارو نه تنها که پایین نیومده بود که یه کم دیگه هم بالا رفته بود که قرار شد دوز دارو افزایش پیدا کنه. 

دکتر گوارشم خیلی نگران نیست ولی دکتر زنانم شبیه مرغ سرکنده هست از نگرانی و دیگه دیروز بهم گفت بچه رو نهایتا تا هفته ۳۸ نگه می داریم! و خب از اول دکتر گوارشم به من گفته بود تو نباید زایمان طبیعی داشته باشی و حالا میگه مشکلی برای زایمان طبیعی نیست و البته همه چیز بستگی به یه آزمایش دیگه داره و دکتر زنانم هم میگه بهتر هست که زایمان طبیعی باشه! این در حالی هست که ۸ ماه کامل داشتن به من می گفتن سزارین! و منی دوست داشتم زایمان طبیعی رو تجربه کنم! ولی اینا از بس هی گفتن سزارین سزارین مغزم الان هنگ هست!! ولی میدونم اگر وقتش بشه و قرار باشه زایمان طبیعی پیش بره بدنم بهترین واکنش رو نشون میده و کاملا آماده هست که از بچه و من مراقبت کنه!‌ فقط باید یه کم روی خودم کار کنم که آمادگی هر دو رو داشته باشم. 

 

هفته پیش بعد از یکسال و نیم انتظار برای ویزای پرمننتم بالاخره ویزا صادر شد و یکی دیگه از  پرونده های بازی که به شدت رو اعصاب بود بسته شد و خب ایمیل ویزام قبل از ساعت ۹ صبح دوشنبه اومد و با اینکه کاملا انتظارش رو داشتم ولی خب چون قبل از ساعت اداری اولین روز هفته بود خیلی سورپرایز شدم و البته از ظهرش تا عصر ۲-۳ بار با دکتر زنان و گوارشم تلفنی حرف زدم که اثر همون سورپرایز حتی تا عصرش هم نبود. و باز هم شد یه مثال دیگه که وقتی به یکی از خواسته هات که کلی هم واسش زحمت کشیدی و منتظرش بودی رسیدی خوشحالیش خیلی ماندگار نیست و بهتره از مسیر لذت ببری و تک تک لحظه های زندگیت تا اینکه منتظر باشی برسی به مقصد. 

 

مهمونی بی بی شاور آخر هفته پیش برگزار شد. جناب یار که سنگ تمام گذشت و دوستان هم کمی کمک کردن و همه چیز خیلی بهتر از برنامه ریزی و تصورات من پیش رفت و به مهمونها هم کلی خوش گذشت. از این بابت خیلی خوشحالم.

فقط یه نکته: من به دلایل بسیار تو کارت دعوت صریحا اعلام کرده بودم که کادو نیارین. مهمترین دلیلم رو هم همه می دونند که ما جابه جایی در پیش داریم و الان فضامون خیلی محدوده!‌ بعد واقعا فاز این دوستانی رو که احساس می کنند خیلی (مهربون) زرنگ هستند که با یه جعبه بزرگ کادو وارد میشن و انگار قانون رو دور زدن و بابتش هم به خودشون افتخار میکنند رو نمی فهمم!!  من واقعا از دیدن کادوهاشون ناراحت شدم! :| و خب مساله این هست که اصلا هم چیزایی که آوردن کاربردی نیست و ما شاید هیچوقت استفاده نکنیم! 

بعد تازه مساله بدتر اینکه من بهشون گفتم من از همه خواهش کردم که کادو نیارین. اگر هم چیزی آوردین تو جمع نیارین که بقیه حس بدی نگیرن ولی باز هم .... 

خواهشا وقتی یکی ازتون چنین درخواستی داره به خواسته ش احترام بگذارید. ته تهش اگه احساس میکنید به اون میزبان مدیونید و دیگه هیچ فرصتی برای جبران ندارید یه کارت هدیه بهش بدید که خودش بتونه مدیریت کنه چی لازم داره و چطور خرجش کنه!! 

 

زندگی پر از بالا و پایین هست. دیروز هم یکی از عموهام رو از دست دادیم و امروز اول شهریور مراسمشون هست. واکنش من در برابر مرگ خیلی منطقی هست. مخصوصا مرگ کسی که به شدت مریض هست و اسیر رختخواب. امیدوارم بچه های عموم هم واکنشی شبیه من داشته باشند و بتونند فقدان پدرشون رو به خوبی مدیریت کنند. 

 

دیگه آفیس نمیرم و هفته دیگه همه کارام رو باید تحویل بدم. 

امیدوارم این هفته آخر کاری هم بخیر بگذره و بتونم همه چیز رو با کیفیت تحویل بدم. 

 

۰۳/۰۶/۰۱

نظرات  (۱۵)

۱۷ مهر ۰۳ ، ۱۹:۲۳ ربولی حسن کور

سلام 

فکر کنم تا الان دیگه دخترتون به دنیا اومده باشه.

امیدوارم همه چیز به خوبی و خوشی گذشته باشه.

طبیعتا سرتون خیلی شلوغه اما ما هم کم کم داریم نگران میشیم. کجایین؟

پاسخ:
سلام.

بله دخترمون یک ماهش تمام شد.

دوست دارم بیام تعریف کنم ولی تا الان نشده.

امیدوارم تو همین چند روز آینده بتونم. 

سلام خانوم گل

خوبی عزیزم؟

بیا گزارش کار بده:)

پاسخ:
سلام گلم.

مرسی عزیزم.

خیلی دوست دارم بیام. 
۱۴ مهر ۰۳ ، ۱۱:۲۶ آوای درون

سلام، خوبی؟ فکر کنم قدم نورسیده مبارک شده و درگیر نگهداری از دختر کوچولوت هستی... ♡

پاسخ:
سلام عزیزم.

خدا رو شکر ممنونم.
دخملک یک ماهش هم شد و من فرصت نکردم بیام اینجا رو آپدیت کنم.
هر روز صبح میگم ظهر. ظهر میگم عصر. عصر میگم فردا :) 

صبا جون سلام. 

من نمی‌دونم چرا اینقدرررررر بی خبر بودم ازت. دیشب که یهو این پست رو دیدم از خودم خجالت کشیدم. که اینقدرررر بی خبر بودم. اما خیلییییی برات خوشحال شدم. خیلییییی ...

چقدرررررر ذوق کردم از اینکه یار خوب داری و دارید مامان و بابا میشید. کلی از پستهای قبلی رو خوندم و قند تو دلم آب شد خانم دکتر گل.

خوشحال و خوشبخت ترین باشی عزیزم. الهی که به سلامتی و راحتی دخترت رو بغل بگیری صبا جان

پاسخ:
سلام غزل جون.

مرسی از محبتت و ابراز ذوقت عزیزم.

خیلی لطف داری عزیزم بهم.

بهترین ها رو برای خودت می خوام. 

سلام؛

آرزوی خیر و سلامتی براتون دارم.

پاسخ:
سلام

خیلی ممنونم.

الهی که همه چیز به خوبی حل بشه و دخترک به بغل بنویسی که چقدر ورای تصوراتت عالی پیش رفت .

فوت عموت رو هم تسلیت می گم .

خیلی خیلی مواظب خودت باش صبای مهربونم .

پاسخ:
ممنونم رویا جون.
لطف داری عزیزم.
خیلی دوست دارم دخملک به بغل بنویسم ولی هنوز فرصتش فراهم نشده.

سلام عزیزم خوبی صبا جان 

ای الهی که بچه بسلامتی و با شرایط عالی خودت به دنیا بیاد و هیچ اذیت نشید . 

خیلی مراقب خودت باش 

پاسخ:
سلام عزیزدلم.

خیلی خیلی ممنونم و آمین به دعای قشنگت. 

تو هم مواظب ساره مهربون ما باش عزیزم:*

انشالله زایمان راحتی در پیش رو داشته باشی عزیزم 

 

فوت عموتون هم تسلیت میگم ولی با اون قسمت پذیرش مرگ یه کم مخالفم ....میدونی چرا 

چون دقیقا منم مثل شما فکر میکردم تا اینکه پدرمو از دست دادم و یه جوری وابستگی بهش داشتم که جونم بهش بند بود  

ضشاید بشه دربرابر بقیه افراد پذیرش منطقی داشت ولی وقتی یکی از عزیزترین های خود ادم فوت میکنه هیچ منطقی رو نمیشه قبول کرد 

پاسخ:
ممنونم دوست عزیز. لطف دارید.

متشکرم.

درسته حرفتون کاملا. اتفاقا همین دو روز پیش داشتیم با جناب یار در مورد همین مساله حرف می زدیم که وزن آدم ها تو زندگی ما متفاوته! و این برخورد منطقی و پذیرش بستگی به رابطه عاطفی با مرحوم داره. 

خدا رحمت کنه پدرتون. روحشون در آرامش. 

سلام صباجون

تبریک میگم بابت ویزا عزیزم و تسلیت میگم فوت عموت رو. 

فکر میکنم اون دوستانی که باوجود قید شدن در کارت بازهم هدیه آوردن، احتمالا ایرانی بودن چون اکثرا خارجیها این مسایل رو رعایت می کنند . 

امیدوارم همه این استرس ها و اضطرابها با آمدن دختر قشنگت صحیح و سالم توی بغلت به شادی و آرامش تبدیل بشه. من هم مطمئنم چه سزارین و چه طبیعی اونقدر قوی خواهی بود و بدنت باهات همکاری می‌کنه که دخترت قشنگت به سلامتی بدنیا می یاد.  درسته نزدیکت نیستم و کاری از دستم بر نمی یاد ولی برات خیلی دعا میکنم. مطمئنم خدا مراقب خودت و پرنسس کوچولو هست. 

پاسخ:
سلام رهای عزیزم. 

قربونت عزیزم. محبت داری.

متشکرم. روح مادرت و سایر رفتگان شاد باشه عزیزم. 

بله دیگه ایرانی بودن! :) 

مرسی از آرزوی قشنگت. امیدوارم همین جوری بشه عزیزم. 
مرسی گلم از حسن ظنی که بهم داری. ولی وقتی برای هر کدوم از این زایمان ها از نظر ذهنی آماده نباشی واکنشت بدنت هم متفاوت خواهد بود. 
وقتی یه نفر ۹ ماه بدونه که پلن زایمان طبیعی داره و حالا بسته به شرایط ممکنه سزارین اورژانسی واسش پیش بیاد خیلی فرق میکنه تا ۹ ماه بهت بگن زایمانت سزارین باید باشه ولی الان شرایط تغییر کرده و باید طبیعی باشه!! بگذریم؟!! 

قربونت برم عزیزم. همینکه می دونم دوست مهربونم اون سردنیا واسم دعا میکنه و انرژی مثبت می فرسته یه دنیا واسم ارزشمنده و حالم کلی باهاش خوب میشه عزیزم.

مهربونی ها و دعاهای مثبتت ۱۰۰ برابرش به خودت برگرده عزیزم :*


۰۳ شهریور ۰۳ ، ۲۰:۳۷ ربولی حسن کور

سلام

ویزاتون مبارکه و مرگ عموتون را هم تسلیت میگم 

برای اون خارش بدن زیاد نگران نباشید بعد از زایمان درست میشه

دارین از سیدنی میرین؟

 

پاسخ:
سلام.

ممنونم.

ممنون. روح مادر شما و سایر رفتگان شاد باشه.

من نگران خارش واسه خودم نیستم. برای بچه مشکل ایجاد نکنه فقط! و البته دکتر مادر بچه داره کار دستمون میده :)

نه!! جابه جایی یعنی اسباب کشی. 

عزیزم تبریک برای ویزای پرمنتت، 

 

تسلیت میگم فوت عمو را، بقای عمر بازماندگان باشه. 

 

صبا جان فلسفه مهمانی بیبی شاور چی هست؟ من همه اش فکر میکردم دقیقا مهمانی برای همین هست که تا قبل تولد بچه وسایل مورد نیاز تهیه بشه و والدین آمادگی داشته باشند برای دنیا آمدن بچه. من خودم یکبار یک جشن تولد دعوت شدم که طرف گفته بود کادو نیارید و من به نوعی میخواستم برای بچه اش کادو ببرم، تولد را در باغ گرفته بودند، کادو را تو ماشین جا گذاشتم و موقع خداحافظی از مادر بچه خواستم باهام بیاد تا پای ماشین و کادو را مستقیم بذاره تو ماشین خودشون:)) بنظر من هم وقتی میگویند کادو نیارید، باید به حرف صابخانه احترام گذاشت و اگر به هر دلیلی دوست داریم کادو بدهیم همانطور که تو گفتی راههایی هست که تو چشم نباشیم:) 

 

صبا جان به قول دکتر زنان من، زایمان پیچیده ترین پروسه پزشکی هست میگفت چون تا لحظه آخر امکان داره یهو از زایمان طبیعی به سزارین کشیده بشه و باید آماده بود. من با کوله باری تجربه :)))) بهت میگم فقط فعالیتهای بدنی ات را زیاد نگه دار و بقیه کارها را بسپارید دخترت و خدا و دکتر :) 

خوش خبر باشی عزیزم همیشه.

پاسخ:
مرسی دوست جونم.

ممنونم. خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه.

والا فلسفه ش بستگی به پدر و مادر بچه داره. ولی بیشتر جشن گرفتن ورود نوزاد جدید به این دنیاست که چون بعد از تولدش پدر و مادر مشغله شون زیاد هست اینکار قبل از تولد انجام میشه.
در جهت تهیه وسایل نوزاد هم اینجایی ها هدیه هاشون در حد پوشک و جغجغه و یه تیکه لباس هست. نه مثلا یه کادوی بزرگ. 

قربون دوست فهمیده خودم :*  من نمی دونم شماها اینقدر فهمیده هستید پس چرا دوستای ما اینجور لجباز در اومدن!! :))) 
من بهم بگن کادو نیار کلی هم خوشحال میشم. نهایتش میگم اگر بدونم خیلی مدیونم می رم یه کارت هدیه میخرم و خلاص.

زایمان فقط نه! کل بارداری! یعنی کلا تو سالم و خوشحال داری راه میری. یهو یکساعت بعد خودت رو تو بیمارستان می بینی چرا؟ چون فسقلی حرکاتش کم شده! 
البته الان که این جمله رو نوشتم و بهش فکر کردم. کل زندگی و حیات بشر همین هست. آدم از یه دقیقه بعدتر خودش خبر نداره کلا!!‌

از اون طرف حداقل خوشحالم که خودم ورزش های بارداری و آمادگی برای زایمان طبیعی رو انجام دادم. دخملمون الان در جای مناسب زایمان طبیعی هست ولی باید ببینیم اطبا‌ در نهایت چه تصمیمی واسه مون میگیرن. 

ایشالله. 

سلام صبا جان

امیدوارم روزهای باقیمانده از بارداری به خوبی بگذره و زایمان به هر شکلی که انجام میشه خوب پیش بره و هر دو سالم باشید.

تبریک میگم بابت ویزای پرمننت. دیگه هر وقت خواستی میتونی بری و بیای، نه؟

خدا را شکر که مهمونی بی بی شاور خوب برگزار شده. من هم بودم از کادو گرفتن ناراحت می شدم تو این شرایطی که بازگو کردی. چه خوبه که مهمان شرایط حال میزبان را درک کنه.

بابت درگذشت عموت هم تسلیت میگم. من هم تقریبا اینجوری هستم، که منطقی با مرگ برخورد می کنم. ولی ممکن است بی احساس به نظر بیام از نظر اطرافیان. و من هم متقابلا کسانی که در مرگ یک فرد پیر و بیمار خیلی  جیغ و داد و بیتابی می کنند را درک نمی کنم.

امیدوارم تحویل کار و پایان فعلی آفیس رفتن بهت خوش بگذره :)

احتمالا در پست بعدی بیای از لحظات شیرین در آغوش گرفتن نی نی خانوم بگی :)

پاسخ:
سلام عزیزم.

مرسی از انرژی مثبتت. امیدوارم به خیر بگذره این دوران فقط و من و دخمل سالم ازش بیروم بیاییم.

قربونت عزیزم. مرسی از تبریکت. من ویزاهای قبلی هم که داشتم مشکلی از جهت رفت و آمد نداشتم! (یعنی فکر کنم کلا استرالیا ویزایی که فقط یه بار ورود داشته باشه اصلا نداره) ولی این ویزا یه قدم به سمت گرفتن شهروندی اینجاست.

مرسی عزیزم که درکم کردی. 

ممنونم. روح پدرت و سایر بازماندگان شاد باشه عزیزم! خدا رو شکر که پس درکم میکنی. به منم تو خیلی چیزا میگن بی احساس. ولی من برام مهم نیست اصلا! حالا اونا که احساسات ازشون چکه میکنه خیلی قشنگ زندگی میکنند و خیرشون به بقیه می رسه؟!!‌ 

مرسی عزیزم. خوش؟ که فکر نکنم. من فقط امیدوارم برسم درست تحویل بدم.

نی نی خانم نیاد فعلا لطفا که من یه پست دیگه هم بتونم بنویسم. 


۰۲ شهریور ۰۳ ، ۱۷:۴۰ ام اسی خوشبخت

این پذیرشتون تو همه مسایل رو دوست دارم. اینکه به همه اتفاقات حس خوب دارید و معتقدید خوب پیش میره :)

ان شالله همه چیز عالی پیش بره :)

 

حالا تو ایران کادو نیارید معمولا یه تعارفه و بعدا از همون شخص میشنوی هیچکس هیچی نیاورد و ما اون همه کادو بردیم. ولی جالب بود الان تو سریال Breaking Bad که نگاه میکردم هم همین مشکل رو داشتن! رفتن مهمونی که گفته بودن کادو نیارید و رفتن دیدن بقیه کلی کادوهای بزرگ آوردن. جالبه خودشونم کادو برده بودن اما کوچیک بود :))

 

خدا رحمت کنه عموتون رو. منم همین حس رو در مورد مرگ دارم. خصوصا بیماری که واقعا میدونم اون شخص چقدر تو سختیه. وقتی مادربزرگم از سرطان فوت کرد، من ناراحت نبودم. البته که ناراحت بودم که دیگه نمیتونم ببینمش اما از اینکه از اون همه درد خلاص شده بود حتی حس خوبی هم داشتم. زندگی همینه دیگه.

پاسخ:
خب حس بد داشته باشم که چیزی عوض نمیشه یا استرس بگیرم که وای حالا چطور میشه! هر چند همیشه خودم رو برای بدترین حالت هم آماده میکنم ولی کلا حوصله حرص خوردم ندارم :))

مرسی دوست گلم. منم امیدوارم.

من خودم چند بار شده پرسیدم کادو چی بیارم گفتن هیچی! منم گفتم خب باشه :) 
والا! خب می خواستن تعارف نکنند! :)))) 

ولی وقتی من اصرار میکنم کادو نیارین و میارن من واقعا بهم برمی خوره!!

ممنونم عزیزم. روح همه رفتگان شما هم شاد باشه. 
اول این رو بگم که مرگ جوون با پیر فرق داره خیلی. 
ولی وقتی یکی خیلی مریض هست و خانواده ش هم همه جوره درمانده شدن در مراقبت ازش. مرگ اتفاقا خیلی قشنگ هم هست. 

سلام صبا جون.ان شاءالله که خیره😊❤

هفته چندمه نی نی خانوم؟ منم دقیقا هفته های آخر ازش خواهش میکردم اصلا عجله نکنه و بزاره ما همه کارامونو سرفرصت انجام بدیم😁

پاسخ:
سلام مامان ریحانه جان😍

هفته ۳۵ هستیم الان🥰

حالا من فکر میکنم دخملمون به حرف ما گوش بده ولی دکتر مامانش انگار بیشتر عجله داره🤦🏻‍♀️🙄

بخدا هزارتا کار داریم خووو🥴

سلام صباجون. 

اول اینکه خیلیییییییییی مبارک باشه صدور ویزای پرمننتت. کاملا ولی حستو درک می‌کنم. منم واقعا احساس خوشحالیم از اقامت پرمننتم فقط یکی دو ساعت بود. بعدش دوباره عادی شد و اینجوری بودم که خب که چی؟

 

دوم اینکه تسلیت می‌گم فوت عموت رو. کاش منم می‌تونستم اینقدر منطقی با مقوله‌ی مرگ کنار بیام...

 

سوم اینکه امیدوارم که نی‌نی در کمال صحت و سلامتی به دنیا بیاد. چه طبیعی باشه چه سزارین. :***

 

و اینکه درمورد بیبی شاور:‌ خیلی موقعیت سختیه. فکر کنم آدم وقتی قرار می‌گیره در این موقعیت فکر می‌کنه که طرف مقابل تعارف کرده. به خصوص اگر ایرانی باشه. و باز برمی‌داره کادو می‌بره. من چون برعکسشو تجربه کردم می‌گم... گفتن کادو نیارین و بعد تقریبا ۹۰ درصد کادو آورده بودن و من از خجالت آب شدم و فکر کردم که تعارف کرده بوده طرف مقابل و من نفهمیدم چون که اخلاقیاتم هلندی شده و رک و راست...

 

ایشالا به زوووووووودی نی‌نی کوچکت رو تو بغلت بگیری :**

پاسخ:
سلام خاله مهسای مهربون :*

قربونت عزیزم. محبت داری. دقیقا بعدش زندگی خیلی سریع برمیگرده به همون روال عادی.

ممنون گلم. خدا جمیع رفتگان رو رحمت کنه. هر تولدی همزمان مرگ رو در کنارش داره. چیزی که ازش هیچ گریزی نیست رو باید پذیرفت دیگه ... 


مرسی عزیزم. من سعی میکنم واقعا استرس نداشتم و خیلی واقع بینانه به همه چیز نگاه کنم ولی بارداری ماهیتش به استرس و یه عالمه عوامل پیش بینی نشده گره خورده! اصلا نمی دونی چند دقیقه دیگه قراره چطور بشه. 


خب وقتی من هم توی کارت ذکر میکنم که کادو نیارین. هم جدا جدا پیام میدم که عزیزان لطفا کادو ندارین و هم وقتی می پرسن دخترتون چی لازم داره توضیح میدم به دلیل محدودیت فضا همه وسایل ضروریش رو براش گرفتیم و دست شما درد نکنه ایشالله تو یه فرصت دیگه زحمت بکشید چطور باید برداشت بشه من دارم تعارف میکنم. 

بعدش هم عزیزم لازم نیست آدم آب بشه مگر بار آخری هست که داری اون آدم ها رو می بینی. خب دفعه بعد کادوش رو می بری. مگه کسی که مهمونی دعوت میکنه از ما طلبکار هست آخه ....  

قربونت عزیزم:*‌خاله مهسا هر چی دیرتر بهتر. زود نه لطفا. باشه؟  :)) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی