دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ
| تا کی به تمنای وصال تو یگانه | اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه | |
| خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه | ای تیر غمت را دل عشاق نشانه | |
| جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه | ||
| رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد | دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد | |
| در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد | گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد | |
| یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه | ||
| روزی که برفتند حریفان پی هر کار | زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار | |
| من یار طلب کردم و او جلوهگه یار | حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار | |
| او خانه همی جوید و من صاحب خانه | ||
| هر در که زدم، صاحب آن خانه تویی تو | هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو | |
| در میکده و دیر که جانانه تویی تو | مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو | |
| مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه | ||
| بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید | پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید | |
| عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید | یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید | |
| دیوانه منم، من که روم خانه به خانه | ||
| عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید | دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید | |
| تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید | هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید | |
| بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه | ||
| بیچاره بهایی که دلش زار غم توست | هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست | |
| امید وی از عاطفت دم به دم توست | تقصیر خیالی به امید کرم توست | |
| یعنی که گنه را به از این نیست بهانه | ||
شیخ بهایی
پی نوشت : فردا روز عرفه است.