-پارسال که داداشش دانشگاه قبول شده بود و باهاش رفته بود واسه ثبت نام، وقتی برگشت گفت منم می خوام برم تغییر رشته بدم، نامردیه تو کلاس ما یه دونه دخترم نیست، اصلا می خوام برم زیست بخونم 29 تاشون دخترن یکی شون پسر
-بعد از اعلام نتیجه های کنکور زنگ زدم به "ر" و قبولی خواهرش رو تبریک میگم، میگه خودش خیلی ناراحته، میگم خیلی خوب که قبول شد، اصلا فکرشم نمی کردیم با این رتبه این رشته و شهر خودمون قبول بشه! میگه آخه تو کلاسشون یکی دو تا پسر بیشتر نیست!!
منم دیگه یاد گرفتم، امروز اومده در مورد انتخاب رشته می پرسه، کلی از مزایا و معایب رشته ها و دانشگاه های مختلف براش توضیح میدم. آخرش میگم همه تلاشت رو واسه فلان رشته بکن، همین 6 ماه رو سختی بکشی ارزشش رو داره و آینده زندگیت کلا عوض میشه، هم از لحاظ مادی و اجتماعی و همین که رو هر دختری که دست بگذاری از خداشه که باهات باشه
همینو که میگم گل از گلش می شکفه، میگم به دانشگاه هم توجه کن، دخترای فلان دانشگاه بهترن
. فکر کنم دیگه باید منتظر خبر قبولیش تو یکی از دانشگاه های تاپ باشیم با این انگیزه ای که بهش دادم
یاد این حدیث از حضرت علی می افتم که در تربیت فرزندانتان به مقتضیات زمان توجه داشته باشید.




و البته اعتماد به نفسم هم همین طور!! وضعیت مقاله هام نامعلومه و نمی دونم تا دسامبر می تونم جوابی ازشون بگیرم یا نه. از اون طرف توی ریوایز مقاله سومی یه گیری افتاده که روان منو کاملا پریشان کرده و هیچ کسم نیست که کمکی کنه و بدجور انرژی و وقتم رو گرفته. استاد2 داره میاد ایران و قاعدتا همفکری شون به دلیل مشغله بسیار زیاد کمتر میشه، از اون طرف استاد2 اصلا دوست نداره من واسه آمریکا اپلای کنم و شدیدا تمایل داره من برم سرزمین کانگوروها پیش خودش. و این یعنی من نمی تونم خیلی روی همکاریش حساب کنم. وضعیت آزادسازی مدرک لیسانس و ارشدم پا در هواست!! از یه طرف دیگه همش این میاد تو ذهنم که کجا می خوای بری!! بشین اینجا زندگیتو بکن!! ولی وقتی که فکر میکنم با موندن اینجا و توی این اداره هر روز دارم به فسیل شدن نزدیک میشم دوباره انگیزه هام زنده میشه و میگم سختی کشیدن ارزش داره تا توی این لجنزار!! کار کنم و اینکه من هنوز مکاتبات با اساتید اون طرف و شروع نکردم و اصلا نمی دونم شانس پذیرشم در چه حدی هست. 

