غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

کتابخوانی - لبنان زدگی

شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۵۳ ب.ظ

آمار کتابخوانی م به صفر نرسه صلوات :)


کتاب لبنان زدگی نوشته سیدحسین مرکبی  رو نمی دونم از کجا سر راهم قرار گرفت. فقط میدونم تو "طاقچه" پیداش کردم و قسمت نمونه رو که خوندم خیلی جذبم کرد. اصولا حوصله کتابی که بخواد نظام رو تایید کنه یا هر چی رو نداشتم ولی این کتاب که سفرنامه اخیری به لبنان بود جنسش یه جوری بود که کشش ش بیشتر از دافعه ای بود که ازش انتظار می رفت. 

من فایل نمونه رو خوندن و خواستم کتاب رو بخرم "طاقچه" جان خطا می داد و همکاری نمی کرد. با پشتیبانی ش مکاتبه کردم و خیلی زود جوابم رو دادند و مشکل حل شد و ما نیز بسیار خشنود شدیم :) 


و اما یادداشت های من از این کتاب:


یک لبنانی روز و شب یاد می گیرد اختلافات  را عذر بنهد و بر سر اشترکات توافق کند، چون می داند حق در انحصار یک فرد یا فرقه نیست. حق ، موجودیتی خارجی است که باید با اشک و عرق و خون به آن تقرب جست.


در جامعه ای که کسانی واجد اکثریت اند نیز اقتدارگرایی کشور را نابود می کند؛ اما لزوماً نه در طرفه العینی بلکه از درون به مرور.


دموکرسی اکثریتی، دموکراسی نیست، دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت است.


به این می اندیشم که نفت حتی صدقه دادن ما را هم سکولار کرده است. در حالی که صدقات، نشان صداقت مسلمانان در اصلاح گری و سازوکاری برای اصلاح جوامع هستند، ما صدقه می دهیم که ثواب فردی ببریمً چون اصلا حگری را سپرده ایم به حکومت، دولت ؛ کمیته امداد ، بهزیستی و ... که بودجه های نفتی خودشان را دارند. گویی نفت آمده تا تکلیف اصلاح جامعه را از گردن ما ساقط کند. واقعاً عجیب است. ما حتی از اعمال خودمان هم مستغنی شده ایم! مهم نیست که ما چه میکنیم ، مهم آن است که نفت چه می کند.



ملتفت هستید که بلندنظری تنها صفت ارتفاع است و ربطی به جهت ندارد! چه باک؟! جهت در کشوری مانند لبنان همان قدر که معنا دارد بی معناست. جهت داشتن برای حفظ موجودیت لازم است ؛ اما هیچ کارکرد مستقلی ندارد. در دراز مدت این ارتفاع است که برنده را مشخص می کند.



اگر تفکیک میان ارزش های انسانی و دینی را پذیرفتیم ، دیگر راه چندانی تا تکفیر نداریم. حتی اگر پیروان روزآمدترین مرجع دینی باشیم، پذیرش این مغایرت ما به مرزبندی و مبارزه با "دیگران" فرا میخواند. نه کوشش برای هدایت هر چه روشن تر و گویاتر مبتنی بر انسانیت. باعث می شود اشکال را لقمه و بلکه نطفه دیگران بدانیم، نه کوتاهی خودمان در امر هدایت.  سپس کم کم خودمان را قوم برتر می پنداریم. قومی که حتی بی عملشان بر با عمل دیگران شرف دارد. مثلا من ِ روحانی به محاذات آن مسیونر مسیحی هیچ وقت خود را مقصر نمی دانم که چرا نرفتم در پایتخت فلان کشور آفریقائی دانشگاهی با شانزده دانشجو تأسیس کنم و سردرش به زبان فارسی بنویسم: "علم دلیل روشن است، هر کس آن را به دست آورد، دست برتر را گرفت و هرکس به دست نیاورد، زیردست شد."  تا مگر 150 سال بعد مردان حیات بخش آن مرز و بوم دست پرورده های من ِ روحانی تلقی شوند و خیابان آن دانشگاه آبرو ساز به نامم باشد.



مشکل ما این است که قرآن را وارونه گرفته ایم. قرآن را به جای ماعون و بلد از توبه و ممتحنه خوانده ایم. در جامعه ای که هنوز طعم آزاد کردن انسان گرفتار و اطعام یتیم و مستمند را نچشیده است، دنبال کافر و منافق گشته ایم.



جهاد معنایی فراتر از حفظ تمامیت ارضی یا در حالت ماکزیمم کشورگشایی دارد. جهاد یعنی مبارزه با موانع خارجی شکوفایی دانه های فطرت مردمان. البته این جهاد اصغر است. اصلا فرض کنیم تمام زمین را تحویل ما دادند. آیا ما صلاحیت اداره ی آن را داریم؟ جهاد اکبر اینجا معنا می یابد. جهاد اکبر فرآیند تبدیل مستضعفان به ائمه شایسته وراثت زمین است. چیزی شبیه مهندسی کشاورزی. غرض که حیات شریعت به حرکت است؛ ... از سمت حبه به سمت شجره.. خودرویی را فرض کنید که سوئیچش گم شده است. حکماً نشستن در آن اتلاف وقت، فشردن پدال گازش بی فایده و بستن کمربند در ماشینی که قرار نیست حرکت کند زحمت اضافی است. آن ماشین را می توان فقه ، پدال گازش را نماز و کمربند را حکمی متعالی همچون حجاب یا غص بصر در نظر گرفت. فقه بدون غایت دقیقا همین قدر بی معناست. اینکه این وسط پلیسی سبز شود و شما را بخاطر نبستن کمربند در خودرویی که سالهاست سویچش گم شده جریمه کند هم حکماً شوخی تاریخ است. این یعنی حتی آن پلیس هم فلسفه کل این دستگاه را نفهمیده فقط در کتاب آئین نامه خوانده کسی را که کمربند نداشت باید جریمه کرد. گویی مقوله حرکت این ماشین در طول دوران به فراموشی سپرده شده است.



دین محمد بیش از هر چیز به انسان نیاز دارد. نه هر کس شد مسلمان می توان گفتش که سلمان شد. مشکل ما همین دور زدن فرایندهاست. مشکل این است که هنوز انسان نشده مسلمان شده ایم و هنوز مسلمان نشده شیعه. قبل از انسانیت می رویم سراغ تعلیم بصیرت.


۹۷/۰۶/۱۰
صبا ..

کتابخوانی

نظرات  (۴)

یه نیمچه خوندم نتونستم ازش خوشم بیاد باز میام دوباره میخونم با دقت و حوصله. 
اصلا من همه اش دنبال پست پذیرش و ویزا هستم و هی سر میزنم اینجا... صبا جان تو آیلتس دادی یا تافل؟
پاسخ:
حالا حتما هم لازم نیست خوشت بیاد😉

در مورد رفتنم هم می نویسم چشم.

با آیلتس پذیرش گرفتم. 
سلاام صبا جون

امان از این دردهای مشترک...
که تا بیخ استخوان رسوخ کرده و تا عمق جان درد می کند

پاسخ:
سلام محبوب گلی

چی بگم ... جالب بود واسم این کتابه اجازه چاپ گرفته :)
چه خوب بود! مرسی از معرفی و صد البته برای اینکه این بریده ها از کتاب را برایمان نوشتی!
کاش مردمان کشورمان بیشتر کتاب میخواندند، به جای نشستن سر جلسه وعظ، و فقط شنیدن.
پاسخ:
خواهش میکنم حورا جووونم.

الان که قشر قلیلی همون وعظ رو گوش میدن و اکثریت اسیر شبکه های اجتماعی شدن. 
لبنان برام کشور جذابیه
ممنون از معرفی تون
می نویسمش توی لیست کتابم و امیدوارم به زودی فرصت بشه و بخونمش.
پاسخ:
خواهش میکنم دلابانوی گرامی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی