غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استاد2» ثبت شده است

سلام 


ممنون میشم تو این مورد باهام همفکری کنید:


استاد2 پیشنهاد داده که اینجا هم سوپروایزر دومم باشه! از بچه ها که پرسیدم واسه بعضی هاشون سوپروایزر دوم فقط یه اسمه و یه امضا ولی واسه بعضی ها نه و همکاری فکری داره، مخصوصا فیلدهای کاری ما که بین رشته ای هست لازم هست گاهی یکی از اون رشته تو یه سری مفاهیم یا ارزیابی کارت نظارت داشته باشه. استاد2 هم اون یکی رشته ای هست.


حالا چرا من تردید دارم: از موقعی که من قرار شده بیام استرالیا برخلاف انتظاری که می رفت استاد2 ارتباطش با من کمتر شده؛ البته قطعا سرشون شلوغ شد ولی خب من فکر میکردم برخورد دیگه ای داشته باشند. مساله دوم آخرین مقاله تز ارشد من هست که تقریبا 4-5 ماهه بخاطر همین سرشلوغی استاد2 عقب افتاده و بعد از ریوایز دیگه سابمیت نشده و هر سری هم گفتند دارن گرنت فلان رو می نویسم و سرم شلوغه و ...

کسی که تا این حد سرش شلوغه؛ پس وقت چندانی هم نباید برای کارهای آتی داشته باشه، درسته؟ 

و البته منم آدم وابسته ای نیستم یعنی تو کارم تا زمانی که واقعا به نقطه 100% ناامیدی نرسم خودم کارم رو پیش می برم و از کسی کمک نمی گیرم. از اون طرف هم تا الان ارتباط من با استاد2 رابطه تقریبا پایاپای بوده؛ یعنی اگر اون برای من نفعی داشته من اگر بیشتر واسش نفع نداشتم کمتر هم نداشتم. میخوام بگم این پیشنهاد واسه این نیست که کمکی به من باشه، قطعا منافع ایشون در نظر گرفته شده و قطعا بیشتر از سهم منافع من هم خواهد بود.

از اون طرف هم همونطور که قبلا گفتم موفقیت تو محیط کاری اینجا بر پایه روابط هست، و اگر نت ورک قوی داشته باشی راحتتر می تونی کار بگیری. من الان اصلا نمی دونم بعد از اتمام دکتری م اینجا خواهم ماند یا نه ولی خب به هر حال حتی اگر احتمال ضعیفی هم باشه؛ عقل حکم میکنه که من از حالا حواسم به روابطم باشه و ارتباط با استاد2 یعنی من وارد شبکه ارتباطاتش شدم و لینک هایی خواهم داشت. 


به نظر شما چی کار کنم؟


۱۲ نظر ۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۲:۰۸
صبا ..

تابستون استاد2 خیلی خیلی سرش شلوغ بود و تو گروه گفته بود هر کس باهاش کار داره به اسکایپش زنگ بزنه و ایمیل نزنه!!


ولی من یه بار بهش ایمیل زدم و جواب داد. فردای همون روز یکی از بچه ها بهم پیام داد که چرا هر چی به استاد2 ایمیل می زنم جواب نمیده! من فقط گفتم خودش گفته سرش شلوغه دیگه! بعدش استاد1 بهم زنگ زد که از استاد2 چه خبر داری؟ چطوری پیداش کنم؟!! 


باز من چند وقت بعد ایمیل زدم و جواب داد. هفته پیش هم که برگشته بود ایران خودش زنگ زد که فلان کار رو تو خسته شدی و سرت شلوغه من انجام میدم!! البته که من زیر بار چنین تعارفی نمیرم و نخواهم نرفت ولی خب خوشم میاد از این اخلاقش!


بعد پریروز ایمیل زده که فلان موضوع بود (موضوع واسه 3 سال پیش) بیا فلان کارش کن. یعنی شاخم در اومد که آخه چطور یادشه! و چقدر باید حواسش جمع باشه و ...  دلم می خواست بهش بگم واییییییییی آقای دکتر شما بی نظیرید ولی فقط گفتم از ایمیل تون خوشحال شدم!!


بعد امروز تلفنی دارم باهاش حرف میزنم میگه تو این مدت که سرم شلوغ بوده 600 تا ایمیل جواب نداده دارم! 


هیچی دیگه خوشم میاد از اخلاقش! از اینکه می فهمه وقتی کار دارم ولی بازم مشتاقانه اگر کاری داشته باشه بی هیچ منتی انجام میدم و همیشه حواسش هست که اگر منم کاری دارم بی هیچ منتی و مشتاقانه انجام بده. 


خدایاااااا توقع زیادیه که دلم بخواد تعداد آدم های این مدلی دور و برم زیاد بشه؟!



۵ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۸
صبا ..

یکی از چیزهایی که واقعا به زندگی امیدوارم میکنه استاد2 هست! گاهی نمی تونم درک کنم که چطور یک بشر دوپا می تونه اینقدر حواسش به همه چیز باشه و این همه با شعور باشه!

خداوند حافظشان باد.

۰ نظر ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۱
صبا ..

- همیشه می گفت هر زمان کاری داشتی یا کمکی از من بر می آمد حتما بگو، ایمیل زده ام که انگار وقت آن است که از کمکتان استفاده کنم بعد از چند روز جواب می دهد در سفر بودم ببخشید و بفرمایید و وقتی مجددا ایمیل می زنم هیچ جوابی دریافت نمیکنم!!

 

- ایمیل می زند که فلان چیز چطور شد، جواب میدهم، اما جوابم خوشایندش نیست، و دیگر هیچ ایمیلی دریافت نمیکنم انگار که من مقصر باشم!!

 

همین دو مورد کافی است برای اینکه بنویسم یادم باشد گاهی آدم ها بدجور روی حرف هایی که بهشان می زنیم حساب میکنند، وقتی جوابشان را نمی دهیم بدجور  توی ذوقشان می خورد، یادم باشد مراقب تعارف هایی که میکنم یا قول هایی که به آدم ها می دهم باشم. گاهی آدم ها بدجور روی تک تک کلماتمان حساب می کنند آن هم در زمان های اورژانسی زندگی شان. 

 

پی نوشت: استاد2 دارد می آید ایران و من اصلا از این بایت خوشحال نیستم ، ایران آمدن همانا و کیفیت ارتباط پایین آمدن نیز همانا هر چند که کمیت ارتباط معمولا افزایش می یابد!

۰ نظر ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۰۵
صبا ..

امروز از صبح 100 بار ایمیلم رو چک کردم که شاید خبری از یکی از مقاله هام شده باشه تا عصر هیچ خبری نبود، عصر استاد2 یک ایمیل زد که مقاله دوممون ریجکت شده و دلایل داور رو هم فرستاد، این داوره اون رشته ای بود و کلا دفعه پیش خیلی روی خوش نشون نداده بود ,واسه همین من تو response letter تقریبا 12-13 صفحه واسش جواب نوشته بودم و توجیه کرده بودم نزدیک 4-5 صفحه هم تو supplmentry بین متد خودمون و اونا کلی مقایسه کرده بودم، بعد حالا جواب داده که نگرانی من رو کامل پاسخ ندادین و چرا متدی که من میگم رو قبول نمیکنین!  یعنی موقعی که ایمیل رو دیدم هنگ کردم عملا چون اصلا توقع نداشتم اینقدر راحت رد کنه و اصلا نمی دونستم در جواب ایمیل استاد2 چی باید بنویسم، یه جمله نوشتم که معلوم بود ناراحتم و می دونستم استاد2 بیشتر از من ناراحته، بر خلاف همیشه استاد2 که بلافاصله ایمیل هام رو جواب میداد فقط سکوت کرد و من هم فقط دور خودم گشتم و کارهای بی خود کرد و حرص خوردم، 3 ساعت بعدش استاد2 ایمیل زد که مقاله رو واسه یه ژورنال دیگه تو همون رنک سامیت کرده و گفته بودن که نگران نباشم و بالاخره جواب میگیرم.

استاد2 در حدود 200 تا مقاله ژورنالی معتبر داره، جدای از کنفرانس ها و ... دیشبم تا صبح شاهد بودم که بیدار بودن و داشتن کار میکردن ولی امروز بجای اینکه مثل من هنگ کنن، ناراحت و عصبانی بشن بلافاصله رفتن سراغ یک راه حل دیگه. همین تفاوت دیدگاه و عملکرد هست که آدم ها رو از همدیگر متمایز میکنه. کاش منم بتونم تو شرایط اینچنینی زود به خودم مسلط بشم و دنبال یه راه دیگه بگردم.

۰ نظر ۰۵ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۴
صبا ..

امروز شاگردانم امتحان فاینال داشتند، هفته پیش سوالاتشان را طرح کرده بودم و فرستاده بودم. از دیروز استرس این را داشتم که نکند سوالاتم سخت باشد و نتوانند جواب دهند، آخر بجز یکی - دو سوال اصلا یادم نمی آمد چه چیزی طرح کرده امزبان. مدام هم فراموشم می شد که بروم نگاهی به سوالات بیاندازم و خودم را از استرس خلاص کنم. دیشب موقع خواب تصمیم گرفتم اگر سوالات سخت بود نمره هایشان را روی نمودار ببرم!! بعد همان موقع به این فکر  کردم که واقعا چرا من استرس امتحان شاگردانم را دارم؟! بعد دوباره بسط دادم به اینکه اگر روزی مادر شوم احتمالا از استرس تربیت فرشته ام خل خواهم شدعینک بعد دوباره فکرم رفت سمت خالقم، من که بنده ی ناچیزی هستم و علم به چیز خاصی ندارم حواسم به درسی که خودم تدریس کرده ام است، به سوالاتش، به شاگردانم، به توانایی هایشان، مگر می شود او که نهایت علم و دانش است، اصلا خود علم و دانش است، خود مدیریت است، خود معلمی است حواسش به من و توانایی های من نباشد، مگر ممکن است همین طوری بی هوا رهایم کند! نه ممکن نیست!

بعد از امتحان شاگردانم گفتند که سوال هایم خیلی خوب بودهلبخند و من قند در دلم آب می شود وقتی که شاگردانم را خوشحال می بینم.

دیشب استاد2 پیشنهاد دادند که استاد1 را امروز در دانشکده مان(اسبق) ببینیم، حقیقتا دلم نمی خواست و مقاومت کردم، فرصت فکر کردن خواستم. می ترسیدم از اینکه خاطرات بدم زنده شود! ولی احساس کردم که اگر نروم دارم نهال کینه و بد دلی را در دلم پرورش میدهم. فکر کردم و نهایتا قبول کردم که بروم و رفتم. بخاطر اینکه رمضان بود رفتم، که فقط حرف من نباشد، که کمی هم کوتاه بیایم! خوب بود - همه چیز- خاطراتم خوبم فقط زنده شد، نخواستم که پر و بال بدهم به احساسات منفی و موفق شدم، در واقع سبک شدم. 

۰ نظر ۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
صبا ..

استاد2 دارند به وعده شان وفا می کنند، شدند مثال نقض "هزار وعده خوبان یکی وفا نکند" و من با وجود خستگی بسیار این روزها حالم بسیار خوب است و حقیقتا شرمنده لطفی هستم که استاد2 بهم دارند. واقعا معتقدم  "هذا من فضل ربی". قبل ترها یکبار استاد2 گفته بود که از خوش شانسی شان بوده که من دانشجویشان شدم خجالت و من همیشه فکر میکردم که تعارف میکنند که دلگرمم کنند به کار!!  ولی وقتی می بینم که دانشجوهایشان ندیده می شناسندم انگار که دلم می خواهد باور کنم حرف هایشان بیشتر از تعارف های متداول است. 

 هیچ ایمیلی در راستای مقالات دریافت نشدخنثی 

 

 

پی نوشت (شیرازی بخونید) : عامو پرشین بلاگ یه مدته جیگرمونه له کرده بس که هر روز یه اطفاری اومده عصبانی


۰ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۱:۴۶
صبا ..

*- تاریخ سیستمم را می کشم عقب، گوگل قهر می کند و هیچ سرویسی ارائه نمی دهد نمی دانستم که گوگل عزیزم اینقدر حساس به زمان و وقت شناس است!

*- زندگی در حال گذر است و خوشبختانه تلاطم هایش این روزها اذیت کننده نیست.

*- استاد2 آمده اند ایران، دفعه پیش از بس که سرشان شلوغ بود من که هیچ استفاده ای نبردم، این دفعه وعده داده اند که جبران میکنند!! آورده اند که "هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند" باشد که استاد2 مثال نقضی شوند بر این مصراع.

*- شاگردان این ترمم را می دوستم، شوق دارند برای حضور در کلاس، شوق دارم برای حضور در کلاسشان، وقتی سوال می پرسم حداقل 4- 5 دست بالا می رود که جوابم را بدهند. یکی شان نابیناست، درک نمی کنم که چرا به رشته ای هدایت شده که کاملا به بینایی نیاز دارد!! فقط می فهمم که به شدت باهوش است و خیلی دلم میخواهد بدانم که چطور از پس درس هایی که تماما با شکل و تخته و ... توضیح داده می شود بر می آید.

  *- از اتفاقات سیاسی اخیر هم بازدید خادم ملت از شهرمان بود که ما نفهمیدیم اصلا برای چه بود! انگار بیشتر جنبه توریستی داشت تا خدمت به ملت!!  

  *-  بعد از اینکه کتاب 100 سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز را تمام کردم (اینجا (+) گفته بودم که نمی توانم با کتاب ارتباط برقرار کنم اما از نیمه اش به بعد توانستم و هنوز هم آثار کتاب در ذهنم تداعی می شود، این کتاب یک جور سنت شکنی بود برایم، بستر فرهنگی متفاوت داستان، تخیل و کلا مضمون داستان و روالش که اصلا طبق انتظار پیش نمی رفت جذاب بود) ، کتاب عطر سنبل عطر کاج اثر فیروزه جزایری دوما را خواندم که در قالب داستان زندگی افرادی که تاره به آمریکا مهاجرت کرده اند را بررسی می کرد نثر کتاب قوی نبود اما دوستش داشتم. بلافاصله کتاب هزاران خورشید تابان خالد حسینی را خواندم. احساساتم را خیلی درگیر کرد و دیدگاهم را به زنان افغان تغییر داد. خواندن این کتاب خیلی درد داشت. حالا هم در حال خواندن کتاب نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی هستم . 

۰ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۱:۴۳
صبا ..

یادتونه وجدان درد داشتم؟ استاد2 پذیرفتن که مشاور اون دانشجو بشن. البته من دیگه نقشی تو این قضیه نداشتم ولی وقتی استاد2 بهم گفتن بهشون گفتم که من چقدر از این قضیه ناراحت بودم و خودم رو مقصر می دونستم و کاری هم از دستم بر نمی اومد. خدا رو شکر که تا اینجا قضیه ختم به خیر شد.

 

رمان "صد سال تنهایی" گابریل گارسیا مارکز رو  تا نصفش رو خوندم ولی دیگه نمی تونم جلو برم!! اصلا هم درک نمیکنم چرا شاهکاره و این همه جایزه و نوبل و ... گرفته. نقداش رو هم خوندم ولی بیشتر فیلم های فارسی 1 سبز میاد تو ذهنم تا یه اثر خاص. کسی می تونه راهنمایی، کمکی و چیزی کنه که من این کتاب و علت شاهکار بودنش رو درک کنم؟ خنثی و حداقل تا آخرش بخونم. البته به واسطه خوندن نقدها می دونم سیر داستان به چه شکله اما هیچ جاذبه ای واسم نداره.

 

برای آرام عزیزم:

نمی دونم چرا یهویی تصمیم گرفتی وبلاگت رو ببندی ولی وقتی با در بسته مواجه شدم خیلی دلم گرفت, امیدوار بودم مشکل فنی باشه ولی انگار نیست. هیچ راه ارتباطی دیگه ای هم ندارم. کاش می شد یه خبری از خودت بدینگران تازه داشتم به دوست خوبی مثل شما عادت می کردم. 

۰ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۲۰
صبا ..

استاد۲  آمده اند ایران. البته وقتی که ایران نباشند در دسترس تر هستند!! برنامه های اینجا همیشه فشرده و شلوغ است. امروز  رفتیم سر یکی از کلاس هایشان. اینقدر تعریف کردند و تحویل گرفتند که از خجالت رویمان نمی شد سرمان را بالا بیاوریمخجالت امیدواریم بتوانیم سر اکثر جلسات حاضر شویم. انگیزه و اعتماد به نفسمان مجال نفس کشیدن می یابد٬ خلاقیتمان هم نیز.

از ۱.۵ سال پیش که ما معلمی را به طور رسمی تجربه کردیم سر هر کلاس درسی که به عنوان شاگرد و مستمع می رویم٬ مترمان را در می آوریم و معلمی خودمان را میگذاریم زیر ذره بین و مترش می کنیم٬ در نوع خودش مرض جدیدی شده که امیدواریم به نفع شاگردانمان باشد.

کم کمک دارد وضعیت بلاتکلیفی مان در اداره به سر می رسد٬ البته همچنان به طور موقت٬ اما همین که اندک تجربه و دانشمان کپک نزند و بکارگرفته شود و تجربه جدید حاصل کنیم جای شکر فراوان دارد.

۰ نظر ۲۰ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۰۲
صبا ..