غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

وقتی همشهری لسان الغیب شیرازی باشی و چشیدن طعم آرامش و خاطرات شیرین را بارها مدیون آرامگاه و اشعار این خواجه اهل راز باشی، رسم ادب و معرفت ایجاب می کند که حتی با یک روز تاخیر هم که شده مقامش را بزرگ بداری و تفالی به دیوانش بزنی و یاد کنی خوبان را.

ساقیا! برخیز و دَردِه جام را   خاک بر سر کن، غم ایام را
ساغر مِی بر کفم نِه تا ز بَر   برکشم این دَلق اَزرَق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان   ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
باده دردِه، چند از این باد غرور   خاک بر سر، نفس نافرجام را؟
دود آه سینه‌ی نالان من   سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شِیدای خود   کس نمی‌بینم ز خاص و عام را
با دلآرامی مرا خاطر خوش است   کز دلم یک‌باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن   هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب   عاقبت روزی بیابی کام را
۰ نظر ۲۱ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۶
صبا ..

چند روز پیش  جمله ای را خواندم که مضمونش این بود:


آدم ها دو دسته هستند آنهایی که نمی توانند بفهمند و آنهایی که نمی توانند نفهمند!!


اینکه این دسته بندی صحیح هست یا آیا دسته های دیگری هم وجود دارد و ... مورد بحثم نیست. موضوع بحثم رنج است، تباهی است وقتی کسی نمی تواند بفهمد پس متعاقبش اشتباهاتش را نمی بینید و تلاشی هم در جهت رفع مشکلات پیش آمده صورت نمی گیرد. امان از روزی که آن فردی که قدرت نفهمیدن دارد، سمت مادر، پدر و یا راه بر فردی را عهده دار باشد. شریعتی میگوید انسان موجودیست که می تواند از لجن تا روح خدا در نوسان باشد و چقدر درد دارد که رفتار راه بر یک فرد علی الخصوص پدر و مادرش او را به سمت لجن هل دهد و این درد زمانی بی درمان می شود که راه بر خود را نمونه بداند چرا که او خوب غذا می پزد، او خوب خرج می کند، او خوب خانه را تمیز نگه می دارد و او 1000 کار دیگر را به بهترین صورت ممکن انجام می دهد الا راهبریش را ... و چقدر درد دارد که تو نتوانی نفهمی که لجن مال شدن یک انسان از کجا شروع شده است. 


خدایا اگر درس جبر و اختیار را 100 بار دیگر هم بگذرانم هنوز هم در هنگام دیدن دردها پاشنه آشیلم این درس است. 

۰ نظر ۱۴ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۵
صبا ..

این نوشته در ادامه پست قبلی می باشد.


وقتی از حسرت های مادرانه ام نوشتم از اینکه مخلوقی را که روح آفریدگار عالمیان در او دمیده شده است را در آغوش بگیری عشق است و ... وقتی که احساسات فوران کرده ام تخلیه شده اند. وقتی حجابی  که شمس تبریزی می گوید با سخن گفتن از جلوی چشمانت فرو می افتد، برداشته شد، یادم آمد که روح او در من هم دمیده شده است، من هم قرار است که جانشین او در زمین باشم. روزی مادری با تاتی های من مشق عشق کرده و هنوز این عشق ورزیدن ادامه دارد . من هم هر روز و هر لحظه نو به نو از کارگاه صنع الهی بیرون می آیم و چقدر فراموشکارم و رب خوبی ها چقدر خوب به فراموشکاری من واقف است و نَسِیَ خَلْقَهُ و چقدر احوالات من سر به هوا است که من هم مشمول صراط الذین انعمت علیهم می شوم چرا که روح او در من هم دمیده شده است و بدون اینکه لایق باشم بزرگترین نعمت ها بر من عرضه شده است و چه حس خوبی است وقتی حس میکنی  رب خوبی ها به تو توجه دارد و تو را لایق نعمت هایش می داند.


 


پی نوشت : مهلت ارسال مقاله مذکور 10 روز تمدید شد. 

۰ نظر ۰۹ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۳
صبا ..

وقتی به deadline  کنفرانسی که مقاله اش در Springer چاپ می شود نرسی بهتر است بخزی گوشه ی تختت و از چیزهایی که این روزها ذهنت را مشغول کرده بنویسی.


از داشتن خواهر مهربانی بنویسی که سرنگ انگیزه در دستش گرفته و دمی از تزریق انرژی  و نشاط باز نمی ایستد که شکر این موجود دوست داشتنی خود پروژه ای است عظیم و از توان من خارج.


از حس مادریت بنویسی که لحظه ای امانت نمی دهد . به این فکر کنی که آیا با وجود تجرد حق داری اینگونه در تنور احساسات مادرانه بدمی یا باید ... هیچ بایدی در کار نیست وقتی معتقد باشی مسیر بهشت موعود از کوچه های مادری می گذرد چرا نباید رویا پردازی کرد، چرا نباید از چشمت که اشک عشق و شوق را دریغ نمیکند وقتی مادرانه های  زنان وبلاگ نویس را می خوانی، تشکر کنی؟ اینجا که دیگر کسی نیست که افکار مالیخولیایی و بی منطق و فلسفه ام را به بوته نقد بکشد و تو خوب میدانی که وعده ی بهشت دلیل این شوق و عشق نیست، که عشق بالاتر از هر بهشتی است در مکتب من!!! وقتی موجودی را که روح ربت در او دمیده شده و تازه از تنور صنع الهی درآمده به آغوش بکشی مگر می شود به بهشت فکر کنی ، اصلا مگر بهشت چیست جزء لقاء رب خوبی ها ، وقتی تاتی تاتی ها و شیرین زبانی های جانشین رب العالمین را تو از نزدیک شاهد باشی دیگر بهشت به چه کار می آید !! وقتی فرصت مشق عشق کردن با مقام خلیفه الهی به تو داده شود دیگر چی می خواهی از هستی و عدم!!


امروز وقتی به طراط الذین انعمت علیهم در نماز ظهرم رسیدم با تمام وجودم حس کردم که یک مادر حتما مشمول این آیه می شود و من باز هم باید حسرت آن هایی را بخورم که این گونه بدان ها نعمت داده ای. 


پی نوشت: پیش تر ها حسرت همسفری را داشتم که در  سفر به سوی تو همراهم باشد، این اواخر دامنه ی حسرت هایم نیز پیشرفت کرده است.


پی نوشت2: ای رب خوبی ها ناشکر نیستم و این نوشته را از سر نارضایتی و ناشکری ننوشتم و درددلی بود که باید برون ریخته میشد تا تحملش آسان شود .

۰ نظر ۰۷ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۰
صبا ..

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد 
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره بیچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز 
وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقی این دیده من لیکن
بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بیمار شود عاشق اما بنمی میرد 
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر 
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

۰ نظر ۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۱:۵۹
صبا ..