غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

این بلاها و رنج ها وسیله ی آزمون شماست. 


 

 کمکم کن از پس آزمون هات بربیام.


۰ نظر ۲۸ خرداد ۹۲ ، ۲۰:۰۱
صبا ..

این چند روزه بدجور استرس داشتم خدا رو شکر که بخیر گذشت.


اصلا دلم نمی خواست تصور کنم که اگر غیر از این میشد چه بر سرمان می آمد.


 

امروز جواب مهمترین آزمایشم هم اومد خوشبختانه مشکلی که نگرانش بودم نیست ولی


یک عمر هر دردی به من دادی    حس میکنم عین نیازم بود 


لازم بود این روزا رو تجربه کنم. 


 

استاد1 تماس گرفت و یه جورایی عذرخواهی کرد.


 

نتیجه اخلاقی: شنبه زیبایی بود، خدایا شکرت.

۰ نظر ۲۵ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۵۹
صبا ..

صبح امروزم رو استاد1 با یک اس ام اس مزین کرد سبز


کاش می شد دیروز رو Cut کرد و در زباله دان تاریخ Paste  کرد.


کاش می شد از این ماشین حمل زباله پیاده شد. بوی مشمئز کننده ی اوضاع حالم رو دگرگون کرده. کاش میشد همه ی حقیقت های تلخی رو که این روزها می بینم قی کرد. 


دلم می خواد فریاد بزنم  "کز دیو و دد ملولم انسانم آرزوست!"


دلم می خواد فریاد بزنم به چه قیمتی! آخرش که چی؟


دلم می خواد هجرت! کنم به ناکجاآباد! 


 

۰ نظر ۲۱ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۵۸
صبا ..

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین


ھمه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود


چو مھر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان


ھمه بنده ناب یزدان پاک

ھمه دل پر از مھر این آب و خاک


پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نھاد


بزرگی به مردی و فرھنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود


کجا رفت آن دانش و ھوش ما

چه شد مھر میھن فراموش ما


که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان


چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟

خرد را فکندیم این سان زکار


نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟


به یزدان که این کشور آباد بود

ھمه جای مردان آزاد بود


در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت


گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر


نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت


از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت


از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد


چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند


به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم


بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن


اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است


بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

 

"فردوسی"

۰ نظر ۱۵ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۵۷
صبا ..

سلام،


چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده، این روزا شدیدا سرم شلوغه، تو همه ی ابعاد زندگی دنیویم هر روز یه اتفاق جدید و غیرقابل پیش بینی می افته، البته تقریبا همه ی اتفاق ها خوب هستند، مریضی های اخیر و فکر کردن یا شاید لمس کردن مرگ نگاهم رو به زندگی یه تکون هایی داده، همه چیز می تونه شیرین باشه وقتی حس می کنی ممکنه آخرین باشه. درس خوندن بزرگترین ویژگی که برای من داشته این بوده که من زندگی دنیا رو با شب امتحان یا تحویل پروژه مقایسه می کنم. خیلی شبا تا صبح بیدار بودم و هنوزم وقت کم آوردم. وقتی که به این فکر می کنم که مرگ فقط واسه دیگران نیست و همونطور که اینجا نوشتم روز آخر می تونه مثل بقیه روزا باشه می بینم که بدجوری تو امتحان زندگی هم وقت کم دارم. خیلی کارا هست که باید انجام بدم، خیلی چیزها هست که باید بدونم، خیلی لحظه ها هست که باید قدرش رو بدونم . خلاصه که وقت تنگه.


 دنیا واسه من مثل دانشگاه می مونه.


می دونی چی می خوام بگم؟ شرک یا چند خدایی یا بت پرستی هیچوقت برچیده نشده فقط رنگ بت ها عوض شدند، ربطی هم به متدین بودن و مذهب و ... هم نداره.  البته هندوها و بوداها اسمشون بد دررفته به چند خدایی اما خود من بارها و بارها ردپای شرک رو تو  اعتقادات خودم ،اعتقادات نه تو اعمال خودم به وضوح دیدم.


بوضوح اطرافم می بینم که خیلی ها رهبر یا پیشوای سیاسیشون رو اینقدر قبول دارن که بیشتر از خدا بهش توجه دارند، اصلا چرا راه دور بریم، همین نزدیکی ها خیلی ها اعتقاد به امامت رو بالاتر از توحید می دونند و آنچنان به ائمه استغاثه می ورزند که انگار ....


یاد اون بنده خدا می افتم که ازش می پرسند خدا کجاست؟ می گه هر جا هست ابوالفضل یارش باشه لبخند


بشر هر چقدر هم قدرت و علم داشته باشه، حتی هر قدر هم که مقرب درگاه تو باشه تا تو نخوای نمیتونه ذره ای رو جا به جا کنه. برای من و برای مردم کشورم قدرت تعقل و تفکر بخواه.


۰ نظر ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۵۶
صبا ..