غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

این روزها!!

شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۵ ق.ظ

یه کار دیگه رو هم تموم کردم :) کتاب "ملکان عذاب" رو خوندم و تموم شد. نویسنده کتاب آقای ابوتراب خسروی هستند و قبلا کتاب "اسفار کاتبان" رو ازش خونده بودم و خوشم اومده بود. داستان این کتاب هم مشابه همون اسفار کاتبان بود یک راوی داشت ولی در واقع جریان زندگی خودش، پدرش و پدربزرگش رو روایت می کرد، که مربوط به اعتقادات خانقاه تجدنیه بود! داستان در شیراز اتفاق می افتاد مثل اسفار کاتبان. یه اضطراب خاصی به کل فضای داستان حاکم بود و آخرش هم خوب تموم نشد! کلا به نظرم بقیه آثار ابوتراب خسروی به همین سبک باشه، به مسائل ماورائی و عرفان می پردازه ولی نمیشه فهمید که نوشته ها ناشی از توهم هست یا ... البته خود شمس شرف راوی داستان هم همین مساله رو بیان کرده بود. اسفار کاتبان هم همینجوری بود هی طرف می رفت تو یه فضای دیگه که یه چیزایی رو می دید و هی بر می گشت و می نوشت!! قلم آقای خسروی خیلی قوی هست و من کلا از خوندن کتاباش خوشم میاد و لذت می برم و دلهره ای که بهم القاء میشه در حد دیدن فیلم هست. 

نوت چندانی نتونستم از کتاب بردارم بجز:

به گمانم زمان جسمیتی دارد، که همچنان که ما از روی زمین خدا می گذریم جای پایمان را می گذاریم، حتما زمان هم پاهای غیر قابل تصوری دارد که وقتی بر تنمان می گذرد رد پایش می مامند که بر حوریه گذشته بود و چهره اش را شیار زده بود، بی آنکه حتی به من مجال داده باشد در شمایل سایه ای از کنارش گذشته باشم. 

------------

دیروز سومین سالگرد شروع به کارم توی اداره بود، هیچ حس خاصی ندارم !! 

------------

بعد از 40-50 روز که سیستم گوارشی ام در وضعیت بحران بود، بالاخره برگشت به حالت خاموشی. این دفعه سعی کردم بجای اینکه اون بهم حمله کنه من بهش حمله کنم! فقط یه قلم رو جا انداخته بودم! و گرنه احتمالا لازم نبود اصلا برم دکترم رو ببینم که بجای کم کردن استرسم ؛ یه بار اضافی هم بهم منتقل کرد! دیروز داشتم فکر میکردم برم بهش بگم "سورولّو"  (یاد آقای بابایی دبیر حسابان مون بخیر! اون سورولو رو یادمون داد، کلمه اصیل شیرازی هست به معنی هه هه! دیدی حالا؟! :) ) البته بهتره که چو بی عقلان مشم غره!! هیچ کس از 30 ثانیه بعدش هم خبر نداره!! 

نظرات  (۱۱)

۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۶ دختر معمولی
مختصر و مفید بگم، استرس نداشته باش تا همه چی خوب باشه :)
"خل خاص" و معادلش "شیدایی خاص" خیلییی خوب بود :))))
پاسخ:
مختصر و مفید بگم: چشم :)

به نظرت با این توانمندی می تونم تو فرهنگستان لغت به جای آقای ح.ع کار کنم؟؟ :)))
در مورد استرس تجربه کوچیکی دارم . من به خاطر بارداری این دو سه هفته آخر متوجه شدم کوچکترین استرسی باعث بالارفتن فشارم در حد 15 و 17 میشه . طوری که نه با تغذیه قابل حل و نه چیز دیگه. ولی یک چند باری هست که سعی میکنم تمام امور دنیا رو کوچیک و حقیر کنم و بزرگی و عظمت و پیچیدگی خلقت رو برا خودم بزرگ کردم واقعا نتیجه گرفتم و مثل آب  رو آتیش بوده.حتی مشکلم حل شده باید سختگیری رو بذاریم کنار .دنیا دست کسی دیگه هست و اختیار ما محدود موفق باشی
پاسخ:
مرسی که تجربه ت رو گفتی مامان سارای عزیزززز :*

واقعا درسته که دنیا دست ما نیست و اختیار ما محدوده ...
۱۳ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۸ مامانی و سه تا نینی
سلام عزیز دلمممممممم امیدوارم الان عااااالی باااااشی❤️
بله یک بار تونستم با بچه ها بیام شیراز، مسافرت خیلی باهاشون سخته یعنی هربار کلی وزن کم میکنه آدم تا بتونه ی مسافرت بره ،بیشتر بقیه میان به ما سر میزنن
تازه من موقع غذا درست کردن مشکل دارم  وقتی پرستار بچه ها نیست استرس میگیرم مدت زیادی تنها بذارم بچه هارو تو اتاقشون،مجبورم سه تا رو بیارم بذارم نزدیک اشپزخونه و موقع غذا درست کردن هی باید بیام بیرون نگاه کنم و برگردم کلا یک قیمه گذاشتم ولی تماما نابودم 
صبا نمیشه یک دقیقه تنهاشون گذاشت کلی داستان دارم با اینا 
اینقدر دلم میخواد بیام شیراز ولی چطوری بیام ...
پاسخ:
سلام مامان خانم گل

البته که مسافرت سخته:) با یه فسقلی بخوای بری مسافرت کلی باید همه چی رو بسنجی و وسیله ببری چه برسه که بخوای با سه تا فسقلی بری. خلاصه خداقوت مامان پهلووون.

ان شالله سالم و پر انرژی باشی و سایه ت رو سر بچه ها باشه :)
۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۳۷ محبوب حبیب
سلام صبا جون
آخ پس این چند وقت اخیر درگیر مشکلات جسمی بودی. ان شاالله که دیگه خوب خوب شده باشه و گذار اش حالاا حالاها بهت نیفته
پاسخ:
سلام عزیزززم و مرسی از دعا:*

 سعی کردم خیلی درگیرش نشم و از همون اول پریدم بهش ؛)

خدا رو شکر فعلا از رو رفته :))

امیدوارم کلا از رو بره :D
۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۷:۴۵ آوای درون
ممنون صبا جان... انشاالله استرس های شما هم کمتر بشه عزیزم
البته کممممم شدن استرس های من محدود به یک سال بود، که ایران نبودم. ولی بعدش که برگشتم استرس هام برنگشت به اندازه قبل :)))
پاسخ:
متشکرم عزیززم. از دعای دوستان ان شالله.

راستش من الانم دارم خیلی عادی زندگی می کنم؛ دیگه یاد گرفتم چطوری اوضاع رو در زمان بحران گوارشی! مدیریت کنم. اینم که اینجا نوشتم خواستم موفقیتم :) رو ثبت کنم.
راستی صبا
منم از طب سنتی جواب گرفتم.
سردردهای شدید میگرنی داشتم. تقریبا هر ماه دو سه بار بود و هربار سه چهار روز طول می کشید. دکتر معمولی که میرفتم فقط بهم آمپول دگزا میداد که فوق العاده هم خطرناکن.
اما پیش یه نفر رفتم که پزشک عمومی بود ولی طب سنتی و اسلامی رو با هم کار میکرد. با تشخیص مزاجم و کنترل تغذیه و حجامت و اینها خدا رو صد هزارمرتبه شکر واقعا خوب شدم.

پاسخ:
مرسی عزیزم از پیشنهادت و خدا رو شکر که جواب گرفتی:*

 یه شرح حال مختصر بدم:

۲۰ سالم که بود دکتر گفت سندروم روده تحریک پذیره و استرسیه درمان خاصی هم نداره. تغذیه ت و شیوه زندگیت رو تنظیم کن. 

من بیشتر با داروهای گیاهی سر می کردم. ۶-۷ سال قبلم مشکلم بیشتر شد طب همیوپتی رو تست کردم و نتیجه چندانی نداشت. از ۴ سال پیش دچار یه مشکل مزمن دیگه شدم که دوره ایه ولی خب هیچ قانونی خاصی نداره؛ من خودم می دونم که مستقیما مرتبط با سطح استرسه و تا وقتی که استرس تحمیلی فوران نکرده می تونم کنترلش کنم. 
کما اینکه پارسال که حالم خیلی بد بود پیش یکی از پزشکان مشهور طب سنتی هم رفتم دارو گرفتم و یکبار هم زالودرمانی کردم ولی اینا درمانه و ریشه مشکل رو که از بین نمی بره. ریشه مشکلم دست اوس کریمه :)
۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۷:۵۹ آوای درون
خل خاص! :))) دور از جون شما... ولی مدار صفر درجه را دوست میداشتم...
من آخرش با مراجعه به طب سنتی خوب شدم :) که البته مصادف شد با حذف یکباره تقریبا 75% استرس ها از زندگی روزمره ام!
پاسخ:
:))

به نظرم نقش حذف استرس خیلی بیشتر از طب سنتی بوده. خدا رو شکر که خوب شدی و خدا رو شکر استرس هات کمتر شدن :)
یعنی من این همه نفسم قدسیه که به یک دعوا اینطور چشمۀ کلماتت رو شکوفا کردم؟
واقعا به این نتیجه رسیدم باید بیای سر کلاسم بس که پر از استعدادهای نهفته ای
پاسخ:
در این که نفس شما قدسیه که شکی نیست.

در این هم که من باید بیام سر کلاس شما هم نیز هم. در مورد استعدادهای نهفته دست اساتید چون شمایی رو می بوسه که استخراجشون کنید :)
۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۳۲ مامانی و سه تا نینی
سلام عزیزم انشالله همیشه سلامت باشی مواظب خودت بااااش ما ی صباخانم بیشتر نداریما
سورولو رو خوب اومدی من از بابا بزرگم شنیدم خیلی اینو گاهی به این معنی هم هست که فکر کردی زرنگی ولی اونی که شما گفتی متداول تَر 
دم همه شیرازی ها گرم که همشون عشقن❤️❤️❤️❤️
پرچم شیراز بالاااااااس 
پاسخ:
سلام مامانی جان.

ممنونم از لطفت. محبت داری عزیزززم.

گل پسرات شیراز اومدن؟
صباااااا
دعوات بکنم؟ آخه این چه وضع تعریف کردن از طرفدارهای قلم ابوتراب خسرویه که باید خل خاصی باشن؟؟؟
درسته آخه؟
پاسخ:
والا خودمم که نوشتم خنده ام گرفت که مثلا دارم تعریف می کنم :))

دامنه لغاتم یاری ام نمی کرد حضرت استاد. عذر تقصیر :(

به فرموده شما بیشتر تأمل نمودیم و نتیجه چنین شد:

شیدایی خاصی می طلبد تا بتوان از چشمه ی کتب آن جناب سیراب گردید.

الان حق مطلب رو ادا کردم؟
ببین هی من میگم باید بیام سرکلاسات تو جدی نمی گیری. اینجوری میشه دیگه :|
با این توصیفات فکر نکنم با کتابهاش ارتباط برقرار کنم...
سه سال. چه خوب. اگر دوستش داری البته! مال من شد نه سال!!! خوشحال نیستم که هنوز اینجام! :)))
ای وای. سیستم گوارشی ات چی شده؟ مراقب خودت باش... من حدود هفت سال مشکل معده داشتم بالاخره کنترل شد، با کم کردن استرس.
پاسخ:
من واقعا کتاباشون رو به کسی توصیه نمی کنم؛ باید یه جور خل خاصی باشی ؛) تا بتونی با کتاباش ارتباط برقرار کنی :)) توهم هایی که نوشتم خیلی مالیخولیاییه!! تازه من گاهی از رو بعضی صفحه هاش می پرم!! ولی کلا فضای داستاناش شبیه سریال مدار صفردرجه هست و من خوشم میاد. با یه طبقه ای از جامعه آشنات می کنه که من دوست داشتم بشناسمشون ولی هیچ فرصت و شانسی برای آشنایی باهاشون نداشتم.


ماجراهای کاری من سر درازی داره .... خیلی دراززززز

سیستم گوارشی من هم وابسته به استرسه؛ من در حد توانم استرسم رو کنترل می کنم ولی خب توان من از میزان استرس گاهی کمتره!! خلاصه که با هم همزیستی مسالمت آمیز داریم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی