غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

رسم دنیا!

جمعه, ۷ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۵۹ ب.ظ
روز کریسمس رفتیم کلیسا مراسم عشای ربانی!! خیلی شلوغ بود و هر کاری کردن ما هم باهاشون کردیم :) همون موقع مراسم تشییع زنعموم بود و من به اون فضا واقعا نیاز داشتم. یه روز دیگه هم رفتیم کوهستان آبی  بی نهایت زیبا بود و خود خدا با عظمتش اونجا بود اصلا :) یه روز هم رفتیم ولونگونگ دوستای سین اونجا هستند و البته گردشمون رو از معبد بودایی ها شروع کردیم. بزرگترین معبد نیمکره جنوبی هست و آرامشش بی نظیر بود. با دوستای سین هم کلی دوست شدم. واسه ناهار هم رفتیم مال اونجا و ما رفتیم از مغازه ترکی غذا بگیریم من اومدم سفارشم رو بگم، آقاهه گفت : آر یو پرشن؟ من: یس :)، آقاهه سلام ؛ خوبید؟ چی می خورید؟  :)  نفری دو دلار هم بخاطر ایرانی بودن بهمون تخفیف داد. 

------------------

الان اینجا کاملا تابستونه و مدارس تعطیله و فصل سفر کردنه. 
جنی اینا قرار بود از 29 دسامبر تا اوایل ژانویه برن سفر به یه کلبه خانوادگی که نزدیک کانبراست و آب و برق هم نداره. سالهاست که سال نو رو اونجا می گذرونند. 
البته پسرش قرار بود اول با خانواده دوستش برن به یکی از پارک های ملی نزدیک کانبرا برای دوچرخه سواری در کوه. که اونا امروز صبح رفتن. سین هم قرار بود از امشب بیاد پیش من.
اما دیشب که اومدم خونه متوجه شدم که جناب جفری عمل کرده و مریضه! گربه همسایه بهش حمله کرده و زیرگلوش رو زخمی کرده و عفونت داده. حالا برنامه سفر جنی اینا تغییر کرد. دیشب قرار بود دختر دوستشون (آنی) که پرستار گربه هست از فردا بیاد و کاملا اینجا بمونه و این مدت از جفری مراقبت کنه، اما مثل اینکه توی تاریخ ها اشتباه کرده بود و اون نمی تونه بیاد. خلاصه امروز صبح جنی روز سختی رو داشت چون باید جایی یا کسی رو برای مراقبت از جفری پیدا می کرد و در نهایت پس از هماهنگی ها و زنگ های بسیار قرار شد این چند روز جفری بره به پانسیون شبانه روزی دامپزشکش!! 

این وسط پسره جنی که رفت فکر می کرد آنی قراره بیاد و پیش جفری بمونه و صیح جنی می گفت خدا رو شکر که بخاطر نگهداری از جفری و بیماریش خیال پسرک راحته و استرس نداره تو سفر.

یه دور هم دختر جنی باهاش بحث کرده (دخترش نمیخواد باهاشون بره مسافرت ولی شب ها میره خونه مادربزرگش) که اگه یه بلایی سر جفری تو این مدت بیاد چی و خلاصه کلی نگرانی و عصبانیت از خودش در ور کرده که آرامش جفری داره بهم می خوره.

دیشب به سین میگم ببخشید شنبه هم نمی تونی بیایی اینجا و یه کم توضیح دادم واسش. میگه کاش منم گربه بودم :))

ولی من از صبح دارم به بچه هایی که تو کشور من تو مدرسه سوختند فکر میکنم؛ به دانشجوهایی که تو راه دانشگاه می میرن و میگم کاش همه ما گربه بودیم :| آخرش طاقت نیاوردم و وقتی جنی گفت که لی لی عصبانیه بخاطر اینکه جفری تو مریضی باید جابه جا بشه و ممکنه بمیره، گفتم هزاران بچه تو دنیا دارن از فقر می میرن و نیازمند آغوش و مهر و عطوفت هستند و این اصلا عادلانه نیست که اینجا حیوانات اینقدر بهشون خوش می گذره و اونجا اونا در حسرت امکانات اولیه زندگی هستند:| به لی لی بگو به اونا فکر کنه :| و جنی میگه بهتره بچه ها با مرگ جفری مواجه بشن و بالا و پایین زندگی رو ببیند و زندگی همینه. و من دلم آتیش می گیره برای بچه هایی که تو آتیش می سوزنند و هیچ کس هم قبلش آماده شون نکرده برای دیدن زشتی های دنیا! کِی قراره دنیای اون بچه ها خوشی داشته باشه؟ کی قراره  کودکی این همه طفل معصوم رو به شرطی که زنده بمونند بهشون برگردونه؟! 
نقش من تو این دنیا چیه؟

۹۷/۱۰/۰۷

نظرات  (۷)

۰۹ دی ۹۷ ، ۱۱:۳۰ محبوب حبیب
سلام صبا جون

ما میوه درختی رو میخوریم که اجدادمون کاشتند و آیندگان میوه درختی رو که ما خوردیم خواهند خورد. و درد ماجرا همین جاست. اینه که اینجا چنین اتفاقات بدی میفته و یه جایی گربه میشه بزرگترین دغدغه! از بس درد زیاده دیگه انگار سر بی حس شدیم! 
پاسخ:
سلام عزیزم.

درست میگی دوستم و این درد هم این هست که ما منفعلیم و این مساله همه جوره تو تربیت مون لحاظ میشه. 
شاید کار اونا درست باشه! اونا ب آدما ب حد کافی ارزش و امکانات دادن و حالا نوبت حیوناس. ولی ما حیون ک هیچ ب خودمون هم نمیتونیم ارزش بدیم و بعضی وختا میگیم کار اونا اشتباس. ب نظرم اصلا نا عادلانه نیس، تلاش کردن واسه جامعه سالم بعد بدستش آوردن، ما تلاش نکردیم و هیچی بدست نیاوردیم. کجاش نا عادلانس؟ هر کشوری وظیفش خدمت ب مردم خودشه دیگه. شاید این ماییم ک باید خودمون رو جم و جور کنیم
پاسخ:
من خودم جای اون بچه می گذارم که میگم ناعادلانه س! اون بچه ای که تو سوریه دنیا اومده یا نه اصلا تو یکی از محله های سطح پایین شهر خودم دنیا اومده هیچ نقشی در انتخاب خانواده ش و محل زندگی ش و کشورش نداشته، اون هم می تونست اینجا باشه و بزرگترین دغدغه زندگی ش گربه ش باشه ولی الان بزرگترین دغدغه زندگی ش جونش هست. 

بله این ماییم که باید خودمون رو جمع و جور کنیم و از من و شما شروع میشه. 
۰۸ دی ۹۷ ، ۰۸:۴۹ مریم مشهدی
به نظر من اینکه بچه ها روح لطیفی دارند و برای گربه شون دل می سوزونند ناراحت کننده نیست . یادمه من بچه بودم و جوجه ام که توسط داداشم زیر پا رفت کلی گریه و زاری کردم  و هنوز هنوز یادم نمی ره اون صحنه رو . ولی از اینکه هستند کسانی که به سگ و گربه تو خونشون مثل بچه خودشون اهمیت می دند بلکمم بیشتر  درحالیکه کلفت و نوکر تو خونه ارزشی نداره واسشون این باعث تاسف . کلا دنیای نامتعادلی داریم.
پاسخ:
ببین من نمی گم آدمها برای حیوانات خونگی شون ناراحت نشن و یا مثلا کارشون درست نیست که حیوان دارند. من دلم به حال اون بچه هایی می سوزه که هیچ نقشی تو انتخاب جایی که به دنیا اومدن ندارن و بی گناه زنده زنده می سوزند :((((((((  در حالی که مثلا اگر حیوون :( بودند و اینجا بودن زندگی شون زمین تا آسمون فرق می کرد.
منه آدم بزرگ می تونم مهاجرت کنم ولی اون بچه چی ؟ داره تاوان چیو میده؟ 
۰۸ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۴ آوای درون
روح زن عموتون شاد
همه ناراحتند این روزها بجز اونایی که باید ناراحت باشند. رییس دانشگاه آزاد خم به ابرو نمیاره،فقط چند نفر را از کار برکنار میکنه. نمیدونم این قصه های پرغصه کی می خواد به آخر برسه
پاسخ:
ممنون حورا جون. 
زنعموم از اون آدمهایی هست که هیچ وقت نمی میره فقط ما دیگه نمی بینیمش!

نمی دونم چی بگم واقعا :| فقط ناراحتم که جون آدمها هیچ ارزشی نداره و ناراحتم از منفعل بودن خودمون.
۰۸ دی ۹۷ ، ۰۱:۱۷ مامانی و چهارتا نینی
صبا تو همین ایران خودمون هم گربه ها شانسشون بیشتراز انسان ها ب خصوص بچه هاس 
من وقتی با پسرا میرم پیاده روی تو پارک متوجه صحنه هایی میشم ی بار شنیدم ی خانم خم شده میگه عزیزم دخترم و الفاظ قربون صدقه ای استفاده میکنه 
بعد دیدم داره ب گربه تو پارک میگه 😑😑😑😑😑😑 یعنی موندم بعد رفته بود از شهروند فکر کنم نیم کیلو گوشت خرید بود مینداخت رو زمین از گربه خواهش میکرد می گفت بخور دخترم 

پاسخ:
آره می دونم عزیزم چی میگی و منم دیدم تو ایران هم.

من مشکلی با محبت به حیوانات ندارم ولی بچه ها چی پس؟ :|
من خیلی روش احمقانه ای را در پیش گرفتم، وقتی میفهمم یه گوشه ای یه اتفاقی افتاده و عده ای انسان مخصوصا بچه آسیب دیده اند همه ی تمرکزم را میکنم که یه موقع سرچ نکنم در مورد حادثه، خودم میدونم خیلی روشم احمقانه است اما واقعا کاری دیگه از دستم برنمیآد، جمله ی آخرت را که خوندم از خودم خجالت کشیدم بخاطر روشی که در پیش گرفتم :( 
راستی من چند بار میخواستم تسلیت بگم بهت فوت زنعمو را که یادم میرفت، ببخشید با تاخیر تسلیت میگم انشاالله بقای عمر بازماندگان
واااااای کلبه ی بدون آب و برق!!! عاااالیه
حاناتان باهاش میره؟
وقتی جنی باشه تو نمیتونی مهمون خودت را داشته باشی؟
چقدر خوبه بچه هاشون اینقدر مستقلند! چرا ماها اینقدر دیر بزرگ میشیم؟ 
پاسخ:
زری جان روش احمقانه ای نیست. منم خودم اخبار رو دنبال نمی کنم و این کار رو عمدی هم انجام می دم. چون یه موقع هایی تو هیچ کاری از دستت برنمیاد و دنبال کردن اخبار باعث میشه زندگی شخصیت و رسیدن به برنامه هات رو مختل بکنه.
من تو ایران هم با بچه های مشکلدار زیاد سروکار داشتم تا الان که کاری واسشون نکردم ولی نمی خوام ارتباطم با دنیای بچه ها قطع بشه؛ شاید هیچ وقت فرصتی هم پیش نیاد که کاری انجام بدم ولی نمی خوام بی تفاوت باشم.

ممنونم عزیزم. خدا همه رفتگان خاک را رحمت کنه و قرین آرامش باشند.

خیلی عالیه اونجایی که دارن میرن چون به فاصله زیادی ازش هیچ کسی نیست و نزدیکترین همسایه ازشون یکساعت پیاده دوره. و اینا هم اولین خونه در دامنه کوه از بالا هستند و غذاشونو رو آتیش درست میکنند و تفریحشون آب بازی و نشستن تو رودخونه و ... هست. 
همین الان جاناتان و بچه هاش اومدن دنبال جنی و کلی وسایلی رو که جنی آماده کرده بود پشت استیشن شون گذاشتند و رفتند.

من می تونم مهمون داشته باشم ولی خودم راحت نیستم. بعدشم خب جنی اینا خیلی پیش میاد که خونه نباشن و من تنها هستم خب برای همه مون بهتره که من اون موقع مهمون دعوت کنم. چون مهمونای منم کنجکاو هستند و میخوان همه جای خونه رو ببینند اصولا :)) 

چون ما زندگی هامون قانون نداره. من داشتم به تفریحات اینا و کارهایی که میکنند فکر میکردم هیچ کدومش پولی نیست، نهایتا یه دوچرخه هست و وسایل ورزشی ولی اینجایی ها واقعا ورزش میکنند، واقعا از طبیعت لذت می برند و واقعا دخالتی تو یه سری امور طبیعی و غریزی زندگی نمی کنند، چه تو تربیت شون و چه تو شیوه زندگی شون و واسه همین زندگی هاشون تا این حد بی استرس هست و واسه همین بچه هاشون زودتر از ما مستقل میشن چون روال طبیعی رو طی می کنند. ولی ما به خیال خودمون می خوایم همه چیز رو بهتر کنیم و همین دخالتمون تو همه چیز باعث شده گند :| بزنیم تو کل زندگی و ساختارش.
مرگ بچه های بی گناه بخاطر سهل انگاری و بی کفایتی مدیران ما...بخاطر بی مسیئولیتی اونا بچه های معصومی باید اونطور دردناک از این دنیا برن...واقعا صبا چقد همه چیز تو این دنیا ناعادلانه ست کودکانی که به قول تو از فقر و جنک تو جاهایی مثل عراق ویمن و...میمیرن کودکان ما که بخاطر سهل انگاری و بعد گربه هایی که اینقد محترمن...واقعا کاش ما گربه بودیم!
پاسخ:
این ویدئو رو ببین:

https://www.aparat.com/v/tnAg3/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1_%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4_%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8_%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D8%AC%D8%B1%D9%85

:(((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی