غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

سال تحویل 2019 !

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۰ ب.ظ
قرار بود برای دیدن آتیش بازی سال نو بریم یکی از نقاطی که ویوی خوبی داره و مثلا قرار بود ایرانی های زیادی اونجا جمع بشن. غیر از دیدن آتش بازی ، دیدن مدیریت کردن جمعیت و تجمع به این بزرگی هم برای من جذاب بود.
سین خونه ما بود و صبح ساعت 9 از خونه رفتیم بیرون. به محل مورد نظر که نزدیک شدیم جمعیت کثیری در حال پیاده روی بودن و مسیرها پر از کیوسک های راهنما بود که به طرف در ورودی مجموعه هدایتمون می کردن. درهای اصلی باغ رو بسته بودن و در واقع جاهایی بودن که براشون بلیط فروخته شده بود. 
از ساعت 10:20 که ما به محل ورودی رسیدیم تا ساعت یک تو صف بودیم!! یک نفر انتهای صف با یه تابلو بزرگش دست وایساده بود که نشون می داد اینجا انتهای صف هست. اینجا تو خیابون و لب ساحل و تو پارک و کوه که میری خیلی خیلی کم پیش میاد که صدای موزیک بشنوی. ولی تو این صف هر از گاهی صدای موزیکی شنیده می شد. همه به اندازه یک روزشون خوراکی و زیرانداز و وسایل لازم رو توی چمدون و غیره آورده بودن. از ساعت یک به بعد هم چند تا دیگه از بچه های دانشگاه مون به ما ملحق شدن. 
تو صف هم با یه دختر سویسی آشنا شدیم که 19 سالش بود و با ویزای working holiday  چندماهی بود که اومده بود استرالیا و با یه خانواده استرالیایی تو ولونگونگ زندگی می کرد. خودش تنها بود.  یه نیمچه دعوای کوچیکی هم شد. که دیگه ما به این دختره گفتیم ما هیچ کدوممون قرار نیست مست باشیم تا آخر شب و گروهمون صمیمی و دوستانه هست و اون هم می تونه تا شب با ما باشه و اون هم بهمون اعتماد کرد و با ما اومد.
دم در ورودی محوطه هم وسایل رو بازرسی می کردن و چیزای اضافه مثل چتر بزرگ و ... رو می گرفتند و کیسه زباله هم می دادن. از همون محوطی ورودی که صف بود هم تعداد بسیار زیادی سرویس بهداشتی سیار که مجهز هم بود تعبیه کرده بودن و هر از 10 دقیقه یک نفر می رفت و سرویس ها رو تمیز کرد. چند جا هم آبخوری ها سیار گذاشته بودن. تو محوطه اصلی هم تعداد زیادی ماشین های غرفه ای که اغذیه فروشی هستند بود.

وارد محوطه اصلی که شدیم وحشتناک شلوغ بود. یعنی اونجاهایی که ویو به harbour bridge داشت که گویا از شب قبل اومده بودن خوابیده بودن. همه هم بسیار فشرده به فاصله یک سانت تو حلق هم نشسته بودن !! زیر درخت ها هم کلا جای سوزن انداختن نبود.

خلاصه ما یه جا وایسادیم یکی از بچه ها رفت یه دوری زد و زنگ زد به شوهرش که بیاین یه جای بهتر پیدا کردم. رو یه صخره و زیر یه درخت و یه نمای نصفه از harbour bridge داشت و اطرافش هم چون صخره بود و بلندی کسی نمی تونست بشینه و مورد اکازیونی بود :) رفتیم اونجا نشستیم و دوستای این دوستامون هم که 2 تا زوج دیگه بودن اومدن.  یکی دوساعت بعدش هم چند نفر دیگه بهمون اضافه شدن که من هنوز نمی دونم لینک آشنایی اینا کی بود! :) ولی بچه های باحالی بودن.  دیگه کم کم با هم آشنا شدیم و حرف زدیم و هی خوراکی هامون رو قسمت کردیم و دو سه باری هم رفتیم گشتیم.

 ساعت 6 بود که بارون شروع شد. بارون نگو سیل بگو :)  اولش که چتر در آوردیم و نشسته گرفتیم روسرمون! ولی هی بارون بیشتر و بیشتر شد اونایی که پایین نشسته بودن که عملا زیرپاشون سیل راه افتاد و همه بلند شدن، خلاصه یه وضع ناجوری شده بود. همینجوری بارون اومد و اومد دیگه کلا همه وسایلمون خیس شده بود و بچه هام خیلی خیس شده بودن و سردشون بود. یکی از زیراندازمون ضدآب بود دیگه چند نفری جمع شدیم زیر اون (8-9 نفر) و شروع کردیم شعر خوندن دسته جمعی و ترانه درخواستی اجرا کردن :)) هیچ ترانه و شعری هم که بیشتر از دو بیتش رو بلد نبودیم و همش ختم به خنده می شد :) 
بچه ها چند تاشون 3 هفته بود اومده اینجا! می گفتن قبل از اومدن همه می گفتن به ایرانی ها خیلی نزدیک نشید! (زیر اون زیرانداز به صورت فشرده ما خودمون رو جا داده بودیم) ولی ما تو ایران هم به هیچ ایرانی اینقدر نزدیک نشده بودیم که اینجا الان اینقدر نزدیکیم :)

بارون کم کم بند اومد ولی بچه ها سردشون بود! بالاخره رضایت دادیم از روی اون صخره بیایم پایین و شروع کردیم چرخیدن و دست زدن و شعر خودندن. حتی عمو زنجیرباف هم خوندیم :) چند تا خارجی دیگه هم اومدن بهمون اضافه شدن و با ما دست می زدن:) تا شد ساعت 8:30 .
اولین آتیش بازی ساعت 9 بود و بعدیش هم 12. یه کم گشتیم که یه جای با ویوی بهتر برای دیدن آتیش بازی پیدا کنیم و به یه جای نسبتا معمولی رضایت دادیم. بخاطر بارون همه زمینا خیس بود و همه اونایی که از صبح جاگرفته بودن عملا جایی برای نشستن نداشتن. 

آتیش بازی ساعت 9 برگزار شد و خیلی هم زیبا بود. ما تصمیم گرفتیم برای ساعت 12 نمونیم و برگردیم خونه. با بچه ها تا نزدیکترین ایستگاه اومدیم و روز خاطره انگیزمون رو تموم کردیم :) و سال تحویل تو خونه بودیم و البته اون موقع هم داشت بارون می اومد.

پ.ن 1: درسته که بارون های اینجا حسابی برنامه های آدم رو بهم می ریزه ولی تمام روزهایی که تا الان خیلی واسه من خاطره انگیز شدن دقیقا همین روزهای بارونی ظاهرا ضد حال هستند. 

پ.ن 2: سال تحویل میلادی یه جور بسیار نامانوسی بود. سال تحویل ما و کلا تقویم ما خیلی با مسماست. اینجا که وسط تابستونه ولی جاهای دیگه دنیا شروع سال وسط زمستون و اینجوری سال رو تحویل کردن خیلی یه جوریه :| سفره هفت سین ما و اینکه رسم داریم خانوادگی دور هم باشیم حتی اگر در فضای عمومی هستیم و اون همه مفهموم و معنی که در شروع سالمون اتفاق می افته، اصلا قابل مقایسه با سال تحویل اینجا نیست. تجربه دیدن یکی از زیباترین آتیش بازی های دنیا در شب سال نو میلادی خوب بود ولی شاید لزومی به تکرارش در سالهای بعد نباشه!

پ.ن 3: 2018 سال پر از اتفاق های مختلف برای من بود، پر از آدم های جدید و تجربه های جدید. امیدوارم 2019 سال بهتری برای کره زمین و تک تک ساکنانش باشه. آرزوی قلبی من همچنان حول حالنا الی احسن الحال هست.

نظرات  (۸)

سال نو مبارک 
شما اونجا تا چند روز تعطیلین یعنی تعطیلات دانسگاهی بیشتر از اداریه یا نه
پاسخ:
سال نوی میلادی بر شما هم مبارک باشه.

من یک هفته نرفتم دانشگاه و کادر اداری دانشگاه اون یک هفته تعطیل بودن و البته سوپروایزر محترم بنده هم قرار نبود اون یک هفته بیاد. ولی بعضی از دوستان همون یک هفته رو هم رفتن دانشگاه!!

ادارات اینجا روز کریسمس و فرداش که boxing day هست و روز اول ژانویه فقط تعطیل هستند.
ما ایرانی‌ها هرچی باشیم، یه خوبیمون اینه که واقعا توان تولید شادی داریم. من و دوستام وقتی دور هم هستیم بدون تمسخر همدیگه یا بقیه، بدون شر و ور گویی های آزاردهنده و بدون هر وسیلۀ اضافه‌ای اونقدر می‌خندیم که دل درد میشیم.
چقدر خوشحالم اونجا هم تو روحیۀ شاد و پرنشاطت دست نخورده و بهتر هم شده. 
اگر نزدیکم بودی که محکم بغلت میکردم و میبوسیدمت

پاسخ:
دقیقا جالبه که همه شادی های ما هم بدون تمسخر و ... هست. 

الهی شادی های همه مون حقیقی و مستدام باشند و مردم کشورمون روزی به جای اینکه به عصبی بودن شناخته بشن به شادی شناخته بشن. 

قربونت سمیه جونم؛ وای خیلیییییی خوبی :* کلی حالمو خوب می کنی همیشه.

من اینجا یه سری قوانین شیرازی :) دارم و دارم به بقیه هم منتقلش میکنم!!
۱۳ دی ۹۷ ، ۱۹:۰۱ محبوب حبیب
عزیزمی :* 
چشم میام مینویسم. البته ننوشتن ام از تلخی بود.
پاسخ:
مرسی محبوب جونم :*
۱۲ دی ۹۷ ، ۲۰:۵۸ مامانی و چهارتا نینی
HAPPY new year 🎈🎆🎊 
Have a great year ahead ❤️
Hope you have an amazing 2019🥰😍
پاسخ:
ممنون عزیزم. سال نوی شما هم مبارک باشه و بهترین ها در سال جدید در انتظار خودت و خانواده ت باشه. (گل و قلب)
۱۲ دی ۹۷ ، ۱۵:۱۲ محبوب حبیب
منم عینا میخواستم چیزهایی رو بگم که آنی گفت :) 
پاسخ:
من ولی دلم برای تو تنگ شده خیلی :| همش یه جوری م ازت خبر ندارم :(

امیدوارم حالا که ترم  تموم شده و سرت خلوت تر شده بیشتر به خودت و سلامتی ت برسی و روحی و جسمی خوب باشی:*
چقد خوب که بهت خوش گذشته و سال نوی خوبی داشتی صبا جان...و میدونی اینقده خوب دیده ها و شنیده هاتو باهامون درمیون میذاری انگار خودمون اونجاییم و داریم با فرهنگشون پا به پای تو اشنا میشیم و بسی ممنون بابت این مساله...
پاسخ:
ما الکی خوشحالیم😀 الان داشتم یه تیکه از فیلم اون شب رو نشون جنی می دادم می گفت معلومه که مهمونی های اینجا واست کسل کننده هست :) گفتم ما بدون الکل خودمون self drunk هستیم در تولید شادی😉 
حالا همون موقع همه در حال غر زدن بودن که آه شانس نداشتیم و بارونی بود و ...!!


منم بسی ممنونم از شماها که اینقدر همراه هستید  :*
۱۲ دی ۹۷ ، ۰۸:۴۲ آوای درون
چه سال تحویل هیجان انگیزی :)))
جالب بود که بهشان گفته شده به ایرانیها نزدیک نشید. شاید دلیلش اینه که رعایت حریم خصوصی برای ایرانیها سخته،  و نزدیک شدن بهشون دردسرساز. شاید هم چون ایرانیها به طور عمومی به خوبی یاد نگرفته اند که مسئولیت زندگی خودشون را کاملا بپذیرند و دوست دارند فرافکنی کنند.ولی دیدن هموطن در کشورهای دیگر هیجان انگیزه.. یک خاطره تعریف کنم! ایتالیا که بودیم در چند ماه اول هیییچ ایرانی ای را ملاقات نکردیم. یکبار در فروشگاه زنجیره ای داشتیم خرید می کردیم، که از بلندگوها بین آهنگهایی که پخش میشدند آهنگ فارسی زبان پخش شد. وسط فروشگاه اشکام میومد.. با اینکه نه خواننده را میشناختم، نه آهنگش معنادار بود، ازین آهنگای بیخود بود که یک خواننده غیر معروف خونده بود..
این بامسما بودن را نه در اسمها دارند، نه در سال تحویل :))
سال خیلی خوبی پیش رو داشته باشی صبا جان
پاسخ:
به همه ما گفتن به ایرانی ها اعتماد نکنید و نزدیک نشید!! خیلی تاکید شده به همه مون که ایرانی ها فقط قصد سوء استفاده دارن :|

ولی من خدا رو شکر هر آدمی که سر راهم قرار گرفته خوب بوده و البته ما داریم روی این باور کار می کنیم که دلیلی نداره همون اول کار به کسی اعتماد کنی. اعتماد ذره ذره و در طول زمان ساخته میشه. همه آدم ها خوب هستند به شرطی که ما بلد باشیم فاصله مناسب باهاشون رو انتخاب کنیم و این ربطی به ملیت هم نداره یه اصل کلی هست.

اینجا حداقل تو سیدنی که مشکل کمبود هموطن وجود نداره، همیشه میتونی یه صدای فارسی صحبت کردن بشنوی. و البته این یکی از فاکتورهایی بود که من برام مهم بود موقع انتخاب مقصد مهاجرت. تازه یه محله هایی هست که اصلا نیاز نیست انگلیسی بلد باشی مغازه دار و ... همه ایرانین :) البته من نرفتم فقط شنیدم.

آره اسماشون هم بی معنی هست :|

ممنون عزیزم. سال خیلی خوبی برای همه مون باشه ان شالله.
فکر کنم شاید خودشون هم مثل ماها یه حس خاص به سال نو شدن داشته باشند! یعنی من فکر میکنم کلا اینکه یه سال نو میشه فی ذاته هیجان و حسهای خاص همراه داشته باشه
اما کلا این دعای حول حالنا الی احسن الحال انگار لپ مطلب را ادا میکنه
چقدر از تعریف کارهایی که اونجا کرده بودید خندیدم
جالبه همه ی ایرانی ها به هم میگویند به ایرانی ها نزدیک نشو!!! عجب ملت باحالی هستیم ما؛))
صبا جان ببخشید اگر کامنت های من در پست قبلی اگر باعث مکدر شدنت شده:|


پاسخ:
تحویل سال قطعا مساله مهمی واسه همه آدمهاست. فکر کنم قبلا هم اینجا نوشته بودم سال تحویل و شروع سال جدید یه ددلاین عمومی هست واسه همه که معیار ارزیابی و تصمیم های مهم زندگی خیلی هاست.

ولی می دونی زندگی ما به معانی گره خورده ولی اینجا خیلی اون مفهومی که پشت کارهای ما هست پشت کارهاشون نیست. در واقع یه سری چیزا قرارداده ما بهش همیشه روح معنوی دادیم و خیلی موقع ها بهش هم عمل نکردیم :|  یا ازش فاصله گرفتیم منظورم فقط مسائل مذهبی نیست، مثلا سال تحویل و رسم و رسوم ایران باستان هم پشت همشون پر از داستان و حکایته.  ولی اینجا هنوز من نرسیدم ببینم مثلا حکمت کارهاشون چیه! و البته مردم استرالیا هم کلا چون همه مهاجر بودند از اساس خیلی تلاشی در جهت حفظ آداب و رسوم نکردن. اینا رو اینجا می نویسم که چند سال دیگه که برگشتم ببینم نظرم همچنان همین هست یا تغییر کرده!!

ما قراره این عبارت به ایرانی ها نزدیک نشو رو تغییرش بدیم به اینکه توی روابطت دقت کن و به همه آدمهای خوب با حفظ فاصله محترمانه نزدیک شو! 

خواهش میکنم عزیزم کاملا فراموشش کن :)


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی