غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

شب یلدا و غیره

دوشنبه, ۳ دی ۱۳۹۷، ۰۴:۱۱ ق.ظ
واسه شب یلدا قرار شده بود با بچه ها دور هم جمع بشیم. طبقه ی آخر خوابگاه باربیکیو و ... داره و 3 تا از بچه ها خوابگاه هستند و قرار شد مراسمون اونجا برگزار بشه. دو تا از بچه ها مسئول جوجه شدند. دو تا دیگه هم سالاد اولویه و من و سین هم میوه که انار و هندوانه بود. مراسم ما شنبه بود که بتونیم صبحش کاراش رو انجام بدیم. سین قبل از ناهار اومد خونه ما و ناهار رو با هم خوردیم. به جنی اینا هم گفته بودم ناهار با ما باشند می خواستم سبزی پلو با ماهی درست کنم اولش قبول کردن ولی چون آخر سال هست و مهمونی دور همی کریسمس زیاد دارند، جایی دعوت شدن و دیگه اونا پیش ما نموندن. 
من و سین هم هندونه ها و انارها رو خوشکل کردیم و البته واسه جنی هم توضیح داده بودم که یلدا داریم و داستانش رو گفته بودم و اونا هم ذوق تزیینات ما رو کردن. دیگه رفتیم خوابگاه و بچه ها هم کم کم اومدن و نصفشون رو هم که اولین بار بود میدیدم. 14 نفر شدیم و فعلا تونستیم تقریبا 3 طبقه رو پوشش بدیم و البته هنوز تعداد زیادی ایرانی دیگه همین دور و بر هست که اگر بشه این جمع رو به شیوه خوب گسترش داد خیلی اتفاق خوبیه.  دیگه بساط خوردنی ها رو چیدیم و ... ویوی خوابگاه هم خیلی عالی بود طبقه 21 و کل سیتی رو به صورت شفاف میدیدی.  
چون اولین بار بود مهمونی می گرفتیم قبلش استرس داشتیم که حاشیه ای درست نشه!! که خدا رو شکر خیلی خوب پیش رفت و همه خیلی خوب برخورد کردن. یکی از بچه ها هم مشهدیه و کل گروهشون و استادشون ایرانین و دو تا چینی فقط دارند که میگفتند صبح ها که میریم چینی ها هم میگن "سلام" و خلاصه داستانهاشون رو با لهجه مشهدی و انگلیسی تعریف می کرد و شده بود یه استندآپ کمدی بسیار خنده دار. خوش گذشت و به خوبی تمام شد.
-----------------------------

جمعه یه ایمیل اومد که چون در آستانه تعطیلات و سفر هستیم حواستون باشه اگر مسافرت به ایران دارید اگر اونجا مورد حمله تروریسیتی قرار گرفتین و بازداشت شدین دولت استرالیا کاری نمی تونه براتون انجام بده :| من فکر میکردم چون من دانشجوی ایرانیم فقط واسه بچه های ایرانی اومده ولی برای همه این ایمیل ارسال شده بود :| دقیقا زمانی که من بخاطر حال و هوای شب یلدا  پر از احساس عشق و دوست داشتن و امنیت بودم نسبت به خونه، به کشورم، به آداب و سنن و تقویم دقیق مون و ... !! :(((

-----------------------------
امروز روز آخری هست که اومدیم دانشگاه و یک هفته تعطیل هستیم. البته فکر کنم بجز بچه های چینی و یه تعداد ایرانی کسی امروز نیامده!! امشب شب کریسمس هست و حال و هوای عید رو به شدت می تونی حس کنی. 
----------------------------

صبح که از خواب بیدار شدم خبر فوت زنعموم رو تو گروه های خانوادگی خوندم :(  زنعموم سالها بیمار بودن و درد می کشیدن و زمینگیر شده بودن و این اواخر دیگه خیلی حالشون بد بود. بنده ی خدا از درد راحت شد. من ولی هنوز نمی تونم باور کنم :(  کلا کسایی که مثلا سالی یکی دوبار میدیدمشون رو هیچ وقت مرگشون رو باور نمیکنم و فکر میکنم سرجاشون هستند و فقط ما خونه شون دیگه نمی ریم!! روحشون شاد. عموم خیلی روزهای سختی رو گذروند با مریضی زنعموم؛ خدا به دلش صبر بده. 

--------------------------
آقای لی اومد گفت ناهار بریم رستوران؛ اصلا حوصله شون رو نداشتم و نرفتم. اولش هم تصمیم گرفتم برم و یه کم در مورد یلدا براشون حرف بزنم ولی اینکه برم ناهار واسه خودم بگیرم و دوباره برم پیش اونا و بشینم غذا خوردنشون رو ببینم در توانم نبود واقعا :| 

۹۷/۱۰/۰۳

نظرات  (۱۸)

۰۸ دی ۹۷ ، ۰۱:۱۳ مامانی و چهارتا نینی
عزیز مهربانم ❤️
پاسخ:
{گل و قلب}
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۹:۱۴ مامانی و چهارتا نینی
ممنونم زری جان و آوای درون عزیز 
مشکلات ک فکر نکنم تمامی داشته باشن مطمینم پسرا ازدواج کنن و دخترم هم بره سر خونه زندگیش من بازم دل نگرانی دارم انگار تمامی نداره این دلشوره های مادرانه 
امروز پسرا کمک مامان کردن و خواهرشون رو خوابوندن ، با أسباب بازی خواهرشون رو خندوندن 
خواهرشون برا همیشه با تمام وسایل رفت پیش داداشاش تا باهم و درکنار هم خاطراتشون شکل بگیره 
از صبای عزیز عذرمیخوام ک ی دردل شخصی اینجا مطرح کردم 
دوستون دارم خیلی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
پاسخ:
عزیزم راحت باش اینجا رو خونه خودت بدون :)

اصلا  یه اتاق این غار هم واسه شما باشه :) واسه مامانی و 4 تا نی نی :)
سعیده جان خیلی خوب کاری کردی وقتی نگران بودی و یا حالت خوب نبود، اومدی اینجا نوشتی(البته با اجازه هی صبا جون) میدونی برای همه ی ما این حالت‌ها پیش میآد که اصلا انگار خسته میشیم از تنهایی فکر کردن و یا اینکه دوست داریم بلند فکر کنیم ... الان هم خوشحالم حالت بهتر شده و هرچند احتمالا هنوز مشکلات پیش رویت هستند اما همینکه حس و حالت بهتره خیلی خوبه چون مطمینا اگر حال خودت خوب باشه با کمک گرفتن از مشاور و ... میتونی از پس سختی ها بربیایی. چقدر خوبه صحبتهای مشاور کمک کننده بوده برات. امیدوارم همیشه در کنار چهار نی نی و باباشون خوشحال باشی
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۴:۰۳ آوای درون
مامان نی نی ها! خدا را شکر که نگرانی هاتون برطرف شد. امیدوارم کنار بچه ها روزهای خوب و خوشی پیش رو داشته باشید
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۲:۵۹ مامانی و چهارتا نینی
سلام به آوای درون عزیز 
بله عزیزم میدونم اون سه رو موقتی بود و دیگه اینطور نیست 
با مشاور صحبت کردم گفتن اشتباه اینجا بود ک شما نوزاد رو از اون سه تا جدا کردین 
گفت بذارین چهارتا کنار هم بزرگ بشن امروز گفتگوی خوبی داشتم با مشاور کودک و تا حد زیادی خیالم راحت شد بازم ممنونم عزیزم 
خدا خودش همه نینی ها رو در پناه خودش نگه دار 
ممنونم از زری جون واقعا استرس من کم شد باهاتون صحبت کردم و الان تا حد زیادی 
نسبت ب رفتار بچه ها خیالم راحت شد 
فدای همتوووووون❤️
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۱:۲۱ آوای درون
سلام به مامان چهارتا نینی. خدا قوت... خسته نباشین...
مساله ای که مطرح کردید خیلی مهمه، در شکلگیری شخصیت هر چهار تا بچه ها تاثیر داره، از همه مهمتر دخترتون. چون گریه بچه در این سن باید بلافاصله پاسخ داده بشه تا دنیا را جای امنی ببینه و احساس ناامنی نکنه. پیشنهاد میکنم در این مورد با مشاور کودک صحبت کنید. میترسم پیشنهادی بدم که تخصصی نباشه و صدمه بزنه.
۰۴ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۱ مامانی و چهارتا نینی
زری جون پسرای من وقتی بدنیا اومدن باید کنار هم میخوابیدن أز عمون نوزادی أین سه برادر تمام کاراشون بأهم بود تا حالا نشده کاری إنجام بشه سه نفر کنار هم نباشن خواهرشون ک اومد متوجه رفتارایی شدم ک نمیدونم اسمش چیه حسادت ب سنشون نمیخور حساسیت واقعا تو کار خدا و خلقتش موندم 
ولی بازم تا همین جاش خداروشکر بعد ٤روز سخت حداقل خواهرشون توجهشون جلب کرد خواهرشون رو ناز میکنن منو صدا میکنن ک اشی نم نم (یعنی ایشین داره گریه میکنه گرسنش)
 زری جان من هرچی میگذر ب بزرگی خدا پی میبرم 
و اینکه واقعا أین گروه سنی رو درک نمیکنم 
خیلی بزرگ کردن و تربیت صحیح بچه ها سخت و زمان بر
سعیده جان چه روز سختی را گذروندید عزیزم، مطمینا خودت در فکرش هستی که نظر کارشناسی یه روانشناس یا مشاور را بپرسی اما یه نکته یادم اومد اینکه یه استادی میگفت بهترین فاصله ی سنی بین بچه ها پنج سال است که بچه ی بزرگ‌تر کوچکتر را بعنوان عضو‌حدید خانواده بتونه بپذیره، منظورم اینه احتمالا پسرا هنوز اصلا درکی از این ندارند که فرزند جدید خواهرشون هست، شاید اگر بچه ی دیگری هم اینقدر گریه می‌کرد همین عکس العمل را نشان میدادند! اما واقعا چقدر سخته فهمیدن این بچه ها! سنی هم نیست که بتونیم خودمون را حای اونها بذاریم، مثلا من خیلی وقتها خودم را جای دخترم میذارم و میتونم درکش کنم اما جای این بچه ها تو این سن واقعا هیچ تصور ذهنی ندارم. البته حتما دختری میتونه جای خودش را باز کنه، شش ماه دیگه میآیی میگی داره برا خودش ریاست میکنه بین برادرهاش؛)))
۰۴ دی ۹۷ ، ۲۱:۱۲ مامانی و چهارتا نینی
سلام زری جون من هم برام تعجب داشت چرا وقتی مثلا پدر بچه ها خواهرشون رو بغل میکنه اونا بی قراری میکنن دقیقا تکون موقع أز بابا بغل میخوان أین قضیه من رو خیلی ناراحت میکرد تا اینکه بابای بچه ها ی فکری کرد ک احتیاج داشت ب أین ک کمی دل سنگ باشم گفت تخت ایشین رو بذار تو اتاق پسرا دیگه تو اتاق ما نباشه بذار کنار برادراش باشه سه روز بابای بچه ها موند خونه ما ایشین رو گذاشتیم تو اتاق پسرا بچم ایشین گریه مبکرد ب درخواست پدر بچه ها طرف ایشین نرفتم پسرا متوجه شدن ایشین گریه میکنه ولی ماما و بابا نمیرن سمتش سه روز وحشتناک اینطوری گذشت بچم رو زمانی ک پسرا خواب بودن یا باباشون میبرد بیرون شیر دادم و رسیدگی میکردم إز طرفی نا امید شدم چون پسرا محل نمیدادن ب أین خواهر !برام سؤال بود ک اخه پسرای من خیلی کم سنن برا فهم أین مسایل ! دیشب دیگه اشکم درومد اومدم اومدم کامنت گذاشتم 
تا اینکه امروز روز چهارمی بود ک ایشین تو اتاق داداشاش بود و من ب دور آز چشم اونا رسیدگی کردم ب ایشین تا أینکه ساعت ١٢ بچم ایشین زد زیر گریه دیدم بعد ٣روز أرتین اومد سمتم گفت ماما اشی(ایشین) اومد منو لباسم گرفت کشوند سمت اتاق خودشون داداشاش من أز عمد ب گریه ایشین توجه نکردم ب پسرا گفتم مامی بریم بازی اونا گفتن ماما نه 
منو مجبور کردن بشینم بعد گفتن ماما نم نم (منظورشون شیر دادن)یعنی من ب ایشین شیر بدم 
خلاصه بعد چهار روز نقش بازی کردن ،،پسرا دلشون برا خواهرشون سوخت
اومدن بالش گذاشتن رو پام بماند ک بیست دقیقه بالشت و پتو اوردنشون طول کشید شایدم بیشتر
الانم خیلی رفتارشون بهتر شده ولی نمیشه گفت کاملا موفقیت أمیز چون تو بلند مدت ثابت میشه
ولی بی محلی ب إیشین تو أین سه روز و توجه کامل ب اونا وضع رو بهتر کرد حالا اگه خواهرشون گریه کنه منو صدا میکنن میگن اشی 
ولی به قول شوهرم باید تا همیشه مواظب باشیم ک هر چهارتا تو یک بالانس عاطفی قرار بگیرن 
ما مامان باباها خیلی باید مواظب رفتارمون باشیم 
ب نتایج جدید تر رسیدم حتما میام میگم   
به سعیده جان؛ عزیزم من حقیقتا در مورد مشکل شما چیز زیادی نمیتونم بگم فقط تجربه ی خودم را میگم. من دخترم تقریبا نه ساله و پسرم دوساله‌ش نشده اما مثلا شش ماه پیش که پسرم شیر میخورد، هر وقت دخترم میاومد بغل من پسرم میاومد اون را از بغلم بکشه بیرون و تازه بهش مشت هم میزد! خیلی برای من هم عجیب بود حرکتش! انگار سن حسادت بچه ها خیلی پایین است. من هم الان دغدغه ی شما را دارم که فرزند سومم دنیا بیاد دومی چطور میخواد باهاش رفتار کنه و دقیق دو سال تفاوت سنی دارند. لطفا هر نتیجه ای گرفتی اینجا بگو، موفق باشی
۰۴ دی ۹۷ ، ۰۸:۰۶ آوای درون
یادم نبود بلیطها گرونه..
چه فکر خوبی :))) دم رستوران با پیک!
پاسخ:
حالا اگر تونستم عملی ش کنم میام تعریف میکنم.
۰۴ دی ۹۷ ، ۰۳:۱۰ مامانی و چهارتا نینی
عزیزم انشالله جمعتون همیشه جمع باشه و دلت هرجا هستی خوش 
ولی از نظر من تو آفرین داری اینی ک میگم چاپلوسی و تملق نیست چون اهلش نیستم واقعیت میگم 
صباجون با اجازت میشه من از تمام مامانای اینجا و از شما ی کمک بخوام 
اگر تجربه دارید یا باهاش برخورد کردید 
من وقتی آیشین ب دنیا اومد رفتار پسرام باهاش مثل  یک موجود ناشناخته بود اوایل بهش دست میزدن بعد ب نوزاد نگاه میکردن تا واکنش اونو بدونن 
یکم حدود یک ماه ک گذشت پسرام ب نوزاد جدید خانواده حساس شدن من شک کردم نمیدونم واقعا اونا دارن حسادت میکنن یا من توهم زدم ولی مدتی ک ب برخورد عاطفی من و باباشون نسبت ب دخترم حساس شدن ب خصوص زمانی ک پدر بچه ها دخترم بغل میکنه 
من بارها توجه کردم اوایل فکر میکردم دارم اشتباه میکنم یا توهم میزنم اخه سنشون برا حسادت خیلی کمه ولی حساسیت اونا تکرار شده و من نمیدونم چکار کنم ک اونا خواهرشون رو دوس داشته باشن 
باید چیکار کرد این جور مواقع ؟
پاسخ:
قربونت عزیزم. خیلی لطف داری به من عزیزم. (گل)

خب خدا رو شکر که مساله بچه ها به خوبی حل شد.
اول از همه بگم که طفلک جنی که سبزی پلوماهی را ازدست داد؛)) 
چقدر عجیبه اینها همه چیز را وارد میکنند! حالا خوبه همچین تو مرکز دنیا هم نیستند!!! 
واااای چه شب یلدای محشری بالای طبقه ی بیست و یک چه حاااالی داده! فقط حیف یلدا با کریسمس تقارن داره و نمیشه خیلی اینترنشنال برگزارش کرد، خب اونها سرشون به مراسم خودشون گرم هست
آره حق داری حال نداشتی با لی و بقیه بری ناهار
اون مشهدی ها خیلی باحاااااال بودند، رشته شون چیه که اینقدر همه شون ایرانی اند؟
پاسخ:
خودم خیلی خوشم نیومد از سبزی پلوم :|

اول انگلیسی ها ۲۰۰ _۳۰۰ سال پیش اومدن اینجا. بافت اینجا کلا انگلیسی هست. فکر کنم از همون اول پیش خودشون گفتن اینجا رو میکنیم انگلیس دوم و باورشون شده که از نظر جغرافیایی هم همین بغلن!! واسه همین تو واردات به مسافت فکر نمی کنند!! 

اینجا خیلی ها کریسمس نمی گیرند. چون خیلی ها مسیحی نیستند. مثلا خانواده خود جنی و نه بچه هاش.
برای شوآن بعد ناهار که برگشتن یه کوچولو توضیح دادم گفت ما هم شنبه که اول زمستون بود یه فستیوال داریم و جشن میگیریم.‌ حالا قراره بیشتر تبادل فرهنگی کنیم.

دوست ندارم از گروه جدا بشم ولی :|

والا ما رشته هامون اکثرا ترکیبی هست.  سنتر اونا هم یکی شون فیزیکه؛ یکی شون مهندسی پزشکی؛ یکی دیگه نانوشیمی؛ اون یکی خود شیمی؛ استادشون مکانیک! یه چیزی قاطی پاطی هستند و کلا رو هم بایومدیکال میشن 😀
اون جمله اخرت جالب بود ایمیل هم که جای خود داره بازم میگین من سختی نکشیدم وقتی از جهان سوم میری حهان اول مدل سختیها باکلاس تر میشن !!!در ضمن از کجا معلوم سختی هایی که برای رشد لازمه را شما تو ایران نکشیده باشی یادتونه نو ایران بعضی روزا رو فرم نبودی  و حرص میخوردی 
عزیزم چقدر خوب  که یلدا خوش گذشته تا باشه این دورهمی های دوستانه 
پاسخ:
مریم خانم شما به من همیشه لطف دارید.

حقیقتش زندگی کردن و زنده بودن کلا کار آسونی نیست. من اون قسمت رو پذیرفتم. 
من تو ایران واقعا روزهای خیلی سختی رو داشتم مخصوصا چند ماه آخر. 
ولی خب انگار جنبه تحت فشار شدید نبودن رو ندارم😉 حتما باید له بشم😀

ان شالله که جمع های شما هم همیشه گرم و پرخاطره باشه.
مشکل از دولتمون نیست مشکل از دید اونا نسبت به ما جهان سومی هاست. زمان شاه هم آمریکایی ها از ما حق توحش و کاپیتالسیون می گرفتن با قوانین خاصشون.
پاسخ:
چون حوصله بحث سیاسی ندارم بنابراین چیز دیگه ای نمیگم. 
۰۳ دی ۹۷ ، ۰۹:۳۸ مریم مشهدی
کاش از این ایمیل چیزی نمی نوشتی . حالم گرفته شد. اینهمه تبلیغ ضد ایران برا چیه؟ چه نفعی داره براشون؟
به هر حال خوشحالم که شب یلدای خوبی داشتی و فرهنگ قشنگ ایرانی رو براشون نشون دادین. راستی اونجا انار هم پیدا میشه گفته بودند انار فقط مال ایران؟
پاسخ:
حقیقتش اصلا حوصله بحث سیاسی ندارم. فقط نوشتم که شما هم در جریان باشید.

ممنون عزیزم. ولی به خودمون نشون دادیم بیشتر :)) حالا ان شالله مهمونی های سنتی دیگه مهمون بین المللی هم دعوت میکنیم.

بله اینجا همه چیز در همه فصول سال هست. فقط قیمتش و فراوانی ش تو فصل های مختلف فرق میکنه. مهم نیست چی مال کجاست وارد می کنند. 
ببخشید یه سوال برام پیش اومد مثلا اگه دانشجوهاشون بروند پاریس و اونجا مورد حمله ی تروریستی قرار بگیرند اونوقت دانشگاه چکار میتونه براشون بکنه؟؟؟ واقعا بنظرم این حرکتشون کاملا مغرضان است و من جای تو بودم حتما با بچه های ایرانی صحبت میکردم که حداقل با یه ایمیل به دانشگاه، اعتراضشون را نشان بدهند! اگر اشاره می‌کردند به کشورهای ناامن و یا هرچیزی بدون اسم آوردن کشوری خاص، باز قابل قبول بود این ایمیل اما الان بنظرم کاملا جای اعتراض داره و حتی شاید بتونه سفارت ایران شاکی بشه هرچند که اینقدر دیپلماسی ایران ضعیفه  که کلا به هیچی حسابشون نمیکنند و کاری ازشون پیش نمیره.... میآم یه کامنت دیگه برای پستت میذارم الان فقط در مورد این موضوع نوشتم 
پاسخ:
متن ایمیل مال دانشگاه نبود نقل قولی بود از وزارت امور خارجه استرالیا فقط توش اعلام شده بود که سفرهای کاری مرتبط با دانشگاه به ایران لغوه.

مغرضانه که هست.  ولی بیشتر از اینکه اینا مغرض باشند حکومت ایران مغرضه. من  از تجسم مردم کشورهای دیگه اینجا نمی نویسم ولی خلاصه ش اینه که دنیا ما رو به شکل بربر می بینه :| و اینا همش تاثیر رسانه هست و حکومتمون. 

ولی بیشتر روی صحبتش با دو تابعیتی ها بود که اگر اومدن ایران بازداشت شدند دولت استرالیا کاری از دستش برنمیاد. منظور کلی زندانی سیاسی بود. 
۰۳ دی ۹۷ ، ۰۸:۴۴ آوای درون
خدا را شکر که یلدا بهت خوش گذشته :) چه خوب که تعداد ایرانیها زیاده! باربکیو در طبقه 21! چه هیجان انگیز :))
چه ایمیل حال خراب کن ای :((
چینی ها که به وطن نزدیکند. چرا نمیرن خونه تعطیلاتشون را؟
خدا رحمتشون کنه و به بازماندگان بخصوص عموتون آرامش بده
نمیشه رستوران چینی انتخاب نکنند که شما راحت تر باشی؟
پاسخ:
فکر کنم بچه های مهندسی دانشگاه مون با اساتید و ... 40 -50 تایی باشیم!! دیگه از بقیه دپارتمان ها خبر ندارم. البته من یکی دوتاشون رو  که می شناسم ولی میگن به این شدت ایرانی ندارن.

ایمیل :|

چون خونه شون تعطیلات نیست این روزها. الانم بلیط ها خیلی گرونه. و خب خیلی هاشون می گذارن سال نو چینی احتمالا میرن خونه.

خدا رفتگان شما مخصوصا پدر بزرگوارت رو رحمت کنه عزیزم.

 امروز گفتم رستوران چینی؟ یه پ ن پ خاصی تو کلامشون بود که نگووو :| بعدشم امروز خودم حوصله نداشتم و اصلا از قبل هم خبر نداده بودن، ساوا هم معلوم نبود کجا بود و گرنه برنامه دارم زنگ بزنم از رستوران ایرانی واسه من غذا بیارن دم رستوران چینی شون از این به بعد :))
 فقط نمیدونم رستورانی که نسبتا به اینجا نزدیک هست پیک داره یا نه !
 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی