غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

خاک دل

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۳۱ ب.ظ

یکی از تفریحات دوران کارشناسی  گپ های شبانه مان( که اغلب تا سحر نیز ادامه داشت)  در طول آن 4 سال بود که به صورت دوره ای به نقد یکدیگر در قالب طنز می پرداختیم و از خاطرات روز اولی که همدیگر را دیده بودیم شروع می کردیم به گفتن، که آن روز چه حسی به یکدیگر داشتیم و امروز چه حسی !! که ظاهرمان روز اول چه چیز را داد می زد و حالا که کمی از باطنمان نیز رونمایی شده همان ظاهر چه چیز می گوید. روزگار خوبی بود هنوز هم که گاهی دور هم جمع می شویم از سرخوشی های آن روزها می گوییم. 

حالا هم گاهی اوقات دلم می خواهد همان گپ های شبانه را با تو تجربه کنم, دلم می خواهد قرآن بگشایم تو مستقیم نظرت را درباره من بگویی, گاهی اوقات در دیوان حافظ و مثنوی دنبال نظرت میگردم,  می دانم که خیلی چیزها را مستقیم هم می گویی از زبان اشیا گرفته تا افراد, حتی در کتابت هم گاهی روی کلامت مستقیم با خود خود من است, اما ... (هر چه کردم افکارم در قالب کلمه در نیامد)  ولی به موسی که کلیم الله هست, حسودیم می شود و تو بهتر از هر کس می دانی که بذر حسادت هیچ گاه در زمین دل من بارور نمی شود البته این از لطف توست و گرنه من حتی با اصلاح ژن هم نمی توانستم این ناباروری را ایجاد کنم, دلم تنگ است, تنگ آن قسمت از خودم که باید تو باشی و من زمینش را بایر کرده ام.  دلم یک کشیده محکم می خواهد می ترسم که بگویم اما آنقدر محکم که رد انگشتانت بر صورتم بماند یا شاید یه آغوش محکم, آنقدر محکم که رد انگشتانت بر بازوانم بماند, دلم تو را می خواهد, مرا به حال خودم رها مکن. 

۹۲/۱۰/۲۹
صبا ..

حرف دل

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی