غار تنهایی من

اینجا غار تنهایی من است و از افکار و احساساتم می نویسم.

آدرس وبلاگ قبلی ام:

gharetanhaei.persianblog.ir

بایگانی
آخرین مطالب

وقتی ما بودیم و برق نبود!!

يكشنبه, ۸ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۲۸ ب.ظ

مکلف شده بودیم که 9 صبح امروز کاری را تحویل دهیم، لذا صبح 5:30 بیدار شدیم و شروع به کار کردیم(البته شروع کرده بودیم، ادامه دادیم!!). هنوز لختی نگذشته بود که اینترنتمان قطع شد و در نهایت ساعت 7:45 جریان الکتریسته به طور کلی دار فانی را وداع گفت !! اما ما ترک سنگر نکردیم و بکار خود ادامه دادیم ساعت 9 بانگ برآوردیم که چون  الکتریسته ای در کار نیست ، امان دهید ما را ! مهلت تا 12 تمدید شد!! اما باتری لب تاپمان تا ساعت 9:20 بیشتر همراهی نکرد و به کما فرو رفت، فرصت را غنیمت شمردیم و به معده مان که لحظه ای آرام نمی نشست رسیدگی کردیم تا شاید برق با ما یاری کند و برگردد اما زهی خیال باطل!! بعد از صرف چاشت مجددا فرصت را غنیمت شمردیم و تنی به آب زدیم تا شاید این بار جریان الکتریسته گذرش به منزل ما افتد اما باز هم زهی خیال باطل!! تصمیم گرفتیم که دخیلمان را به منزل عمه جان  - که یک خیابان آن طرف تر سکنی گزیده اند- ببندیم و این گونه نیز شد. تا ساعت 11:30 مشغول انجام امور بودیم که ناگاه در جستجوی اینترنت شتابان به طبقه دوم منزل عمه جان هجوم بردیم اما با درب بسته مواجه شدیم چرا که عروس عمه  جان منزل تشریف نداشتند. همچون غزال تیزپا لب تاپمان را قاپیده به آن سمت خیابان رفتیم تا شاید از دکان کافی نتی مرادمان را بگیریم که مرد اینترنت فروش گفت سیستم خالی نداریم!! در جواب او گفتیم کابلی از برای ما کافیست آن هم ندارید؟  که با پاسخ مثبتش اندکی از آلام دلمان کاست، کار نا تمام را ایمیل نمودیم و اعلام داشتیم که نیاز به ویرایش دارد در صورت وجودِ زمان، ما را مطلع سازید و نشستیم تا مطلع شویم اما نشدیم از اینرو میل بانک کردیم و شماره ای ستاندیم که 66 نفر بر ما پیشی گرفته بودند!! با منزل تماسی برقرار نمودیم که اگر برق رجعت نموده ما نیز رجعت کنیم اما تلفن بی جواب نشان از عدم رجعت الکتریسته بود!! پیامی بر صفحه نمایش گوشیمان ظاهر شد که تا ساعت 2 وقت ویرایش دارید !! و بدین سان مراد ما پریز برقی شد که در بانک آن را نیافتیم و مجددا به دکان کافی نتی رجوع کردیم و گفتیم این بار کابل نمی خواهیم پریز برق عنایت فرمایید که مرد فروشنده فداکاری نمود لب تاپ ما را به کتری اش ترجیح داد و ما برق دار شدیم که ناگاه مادر تماس حاصل نمود که شتاب کن که دیگر ما هم برق دار شدیم!! ما هم لختی تفکر نمودیم و به کارمان ادامه دادیم وقتی گمان کردیم که آن 66 پیشرو سبقتشان را محقق کرده اند بساطمان را جمع نمودیم و راهی بانک شدیم و از آنجا به بانکی دیگر رفتیم و در نهایت راهی منزل شدیم و کار نهایی را با برق و اینترنت منزل ارسال نمودیم و این بود شرح زندگی تقریبا 5 ساعته ما در شرایط بی برقی!!

۹۲/۱۰/۰۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی